افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٥ - استخدام قِیاسات فلسفِی توسّط حضرت ابراهِیم پس از تابش نور ِیقِین و معرفت در دلش (ت)
[١]&span class="no-content"&ï (وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ)؛
”و هان اِی پِیغمبر! ما اِینطور (براِی بحث و مؤاخذۀ ابراهِیم از عموِیش آزر دربارۀ پرستش أصنام) به ابراهِیم ملکوت آسمانها و زمِین را نشان مِیدهِیم؛ و به جهت آنکه از صاحبان ِیقِین بوده باشد.“
و محصَّل سخن آنکه: باِید انسان با عزمِی راسخ و ارادهاِی متِین و تصمِیمِی استوار، پاِی مجاهده در راه نهد و از زرق و برق دنِیاِی عوام فرِیبانه و کودک فرِیب بگذرد، پشت پا به همۀ اِین تعِیّنات و هواهاِی مکّارانۀ شِیطانِیّه و مصلحتاندِیشِیهاِی عمر ضاِیع کننده بزند؛ و از قول و گفتار، به عمل و کردار آِید؛ و از «لم» و «بِمَ» و «لَعَلَّ» عبور کند، و از دعاوِی باطله و دور هم جمع شدنها به اسم مجلس عرفان و به نام ذکر حق بگذرد، و خود را به حقِیقت عرفان و واقعِیّت اسم حق تعالِی متحقّق گرداند. انسان باِید قدم به قدم جلو برود؛ حج بجاِی آورد، نماز بگزارد، بقِیّۀ اقسام عبادات را مو به مو انجام دهد، شب زندهدار و سحرخِیز باشد. به حوائج مردم رسِیدگِی و در انجام آن، حسب القدرة و التَّمکّن ساعِی باشد؛ براِی مصلحت عامّه، خودش را فراموش نکند، و براِی منفعت رسانِیدن به اجتماع، خودش را در مهلکه و مضرّت نفسانِی و معنوِی نِیفکند.
اِین است مکتب انبِیا! اِین است راه و روش اولِیا! اِین است منهج و ممشاِی لقاءالله! اِین است مکتب عرفان، که مکتب برهان را ابطال نمِینماِید و مِیگوِید: آن مکتب براِی حِیات جاودانِی آدمِی، تنها کفاِیت نمِیکند؛ آن بهجاِی خود صحِیح است و اِین بهجاِی خود صحِیح و لازم است و بدون آن انسان گرسنه و تشنه مِیماند. آب و طعام گواراِی دل، نفحات ربّانِی است که باِید بر دل بوزد و بتراود و آن را اشباع و إشراب کند. مکتب فلسفه و برهان، حربهاِی است براِی دشمن؛ امّا براِی خودت چه؟! اگر بخواهِی غذا بخورِی و شربت گوارا بِیاشامِی، البتّه باِید شمشِیرِی در دست داشته باشِی تا اگر بخواهد دشمنِی ِیا درّندهاِی تو را پاره کند دفاع نماِیِی! امّا حربه، تو را سِیر و سِیراب نمِیکند! اگر کسِی چاقو در دست داشته باشد که سِیر نمِیشود! اِین مرد باِید سراغ أطعمۀ مطبوخه و أشربۀ مأنوسه برود و تناول نماِید؛ و در عِین حال حربه هم با وِی همراه باشد که در صورت ضرورت بهکار ببندد.
اگر هزار سال انسان با مکتب برهان سروکار داشته باشد و به خواندن کتب حکمت و فلسفه و مجرّد اطّلاع بر افکار الهِیّون عالم قناعت ورزد، کارش به جاِیِی منتهِی نخواهد گشت. انسان تا به لقاء خداوند نرسد قلبش آرام نمِیشود. آرامش و سکِینۀ خاطر، انحصار دارد در ِیاد خدا بودن و عدم غفلت از وِی، و رؤِیت جمال سرمدِی و نور احدِی را با چشم دل حائز گشتن: (أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛ (سوره رعد (١٣) آِیه ٢٨) ”هان! به ِیاد خداوند است که دلها آرامش مِیپذِیرد.“»