افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٩٩ - اشعار جناب مولانا در عدم تنافِی اختِیار با توحِید افعالِی
در اِین آِیات خداِی متعال نتِیجۀ کردار هر دو طرف را محصول و زاِیِیدۀ اختِیار و ارادۀ خود آنها مِیداند، و جالب اِینکه خود آنها در روز قِیامت به اِین مسئله اقرار و اعتراف مِیکنند و حقِیقتاً درمِیِیابند که آنچه باعث نکبت و خسران آنها شده است، کردار ناصواب برخاسته از عزم و اختِیار نفس آنها بوده است؛ و الاّ اگر جز اِین مِیبود، به خداِی متعال اعتراض مِینمودند که: خداِیا! اِین اختِیار و ارادۀ خلاف و ناصواب از ناحِیه ما نبود، بلکه از ناحِیۀ خود تو بود و ما هِیچ نقشِی در ظهور و بروز اِین اختِیار نداشته و ندارِیم! پس چگونه ما را به دست آتش مِیسپارِی درحالِیکه تقصِیر و گناهِی متوجّه ما نمِیباشد؟!
اشعار جناب مولانا در عدم تنافِی اختِیار با توحِید افعالِی
باز جناب مولانا در اِینجا مِیفرماِید:
|
غِیر حق را گر نباشد
اختِیار |
خشم چون مِیآِیدت
بر جُرمدار؟ |
|
|
چون همِیخاِیِی
تو دندان بر عدو؟ |
چون همِیبِینِی
گناه و جرم از او؟ |
|
|
گر ز سقف خانه چوبِی
بشکند |
بر تو افتد سخت مجروحت کند |
|
|
هِیچ خشمِی
آِیدت بر چوب سقف؟! |
هِیچ اندر کِین او
باشِی تو وقف؟! |
|
|
که چرا بر من زد و دستم شکست |
او عدوّ و خصم جان من بُدست |
|
|
کودکان خُرد را چون مِیزنِی |
چون بزرگان را منزّه مِیکنِی؟ |
|
|
آنکه دزدد مالِ تو گوِیِی
بگِیر |
دست و پاِیش را ببر سازش
اسِیر |
|
|
وانکه قصد عورت تو مِیکند |
صد هزاران خشم از تو مِیدمد |
|
|
گر بِیاِید
سِیل و رخت تو برد |
هِیچ با سِیل آورَد
کِینِی خرد؟ |
|
|
ور بِیامد باد و دستارت
ربود |
کِی تو را با باد دل
خشمِی نمود؟ |
|
|
خشم در تو شد بِیان
اختِیار |
تا نگوِیِی جبرِیانه
اعتذار |
|
|
گر شتربان اشترِی را
مِیزند |
آن شتر قصد زننده مِیکند |
|
|
خشم اشتر نِیست با آن
چوب او |
پس ز مختارِی شتر بُردست
بو |
|
|
همچنِین سگ گر برو
سنگِی زنِی |
بر تو آرد حمله گردِی
منثنِی |
|
|
سنگ را گر گِیرد از خشم
تو است |
که تو دورِی و ندارد بر
تو دست |