افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٩٠ - اشعار مولانا قدّس الله سرّه در حقِیقت توحِید افعالِی
غاِیةالأمر هرِیک به حسب سعۀ وجودِی و ظرف ماهوِی خودشان، همگِی کلمۀ خدا هستند، و عالم همه کتاب خداست. کلمه عبارت است از گفتارِی که حکاِیت از ضمِیر و نِیّت و افکار درونِی و پنهانِی مِیکند. تمام عالم وجود، حکاِیت از ضمِیر الهِی که همان مشِیّت مطلقه، و ارادۀ أزلِی و أبدِی و سرمدِی اوست دارند.
|
به نزد آنکه جانش در تجلِّی
است |
||||
|
همه عالم کتاب حق تعالِی است |
||||
|
عَرَض إعراب و
جوهر چون حروف است |
||||
|
مراتب همچو آِیات وقوف است |
||||
|
ازو هر عالَمِیچون سورهاِی
خاص |
||||
|
ِیکِی زان فاتحه
دِیگر چو إخلاص[١] |
||||
اِینجاست که مسئلۀ توحِید با مقابل آن، در ِیک نظر جدا و متمِیّز مِیشوند: اگر به موجودات عالم که داراِی معناِی حرفِی هستند، به نظر استقلال بنگرِیم و آنها را داراِی وجود حقِیقِی بدانِیم، همان معناِی نسبت حرفِی در نظر ما تبدِیل به حقِیقت شده و لفظ «مِن» معناِی ابتدا را پِیدا کرده، و در برابر وجود حق و ذات أقدس مطلق او، موجودِی را جدا و منحاز قرار دادهاِیم، و وجود أقدس حق را بدِین موجود، محدود و متعِیّن نمودهاِیم.
و امّا اگر معناِی حرفِی را بهجاِی خود گذاردِیم و تعدِّی و تجاوز در مفهوم و پِیکرۀ آن نکردِیم و لباس استقلال در برش ننموده، به خلعت أصالت مخلّع ننمودِیم؛ در اِینجا اِین موجود حادث را آِیه قرار داده، و از اِین درِیچه به ذات أقدس حق تماشا کردهاِیم و جمال و کمال و حسن و زِیباِیِی و علم و قدرت او را از آِینۀ اِین موجود نگرِیستهاِیم.
آرِی هر موجودِی از موجودات آِیۀ خداست و تمام عالم هستِی آِیات خدا هستند. آِیه به معناِی علامت و نشان و نشاندهنده است. آب زلال و صافِی آِیه است، چون صورت و عکس درختان را در خود منعکس مِیکند. آِینه
[١]. گلشن راز.