افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٧٤ - محورِیّت حق در مکتب اهلبِیت
و اِینچنِین نِیست که مو را در چشم اغِیار ببِیند و تِیر را در چشم خود و خودِی نبِیند!
محورِیّت حق در مکتب اهلبِیت
زندگِی انسان سراسر مملوّ است از امتحانات و حادثهها، و در اِین امتحان رد و قبول فراوان. و ما باِید کاملاً هشِیار و بِیدار باشِیم که در اِین معرکه، صلاح را فداِی فساد نسازِیم و حق را به مسلخ با باطل نبرِیم، و در مضمار سنجش عقاِید از مولاِیمان علِی علِیهالسّلام پِیروِی کنِیم که فرمود:
لاِیُعرَفُ الحَقُّ بأقدار الرِّجالِ؛ اِعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه، و اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَه.[١]
«شخصِیّت و شئون افراد مِیزان حقّانِیت کلام و رفتار آنان نِیست. ابتدا حق را خوب بشناس تا بتوانِی اهل و دنبالهروان آن را بشناسِی، و باطل را بشناس تا افراد باطلگرا بر تو معلوم گردند.»
در دفاع از مکتب، آنچه که باِید همِیشه نصبالعِین و محطّ بحث و نظر قرار گِیرد فقط حق است نه پِیروان آن، و در هرجا که بر پِیروان، اِیراد و اشکالِی وارد آِید، به خاطر رعاِیت مصلحت از آن چشم نپوشِیم و درنگذرِیم.
در مکتب ابوبکر و عمر است که خودِی و غِیر خودِی ملاک حق و باطل است. خالد بنولِید که مرتکب قتل حرام و زناِی محصنه شده است، به برکت خودِیبودن، مورد عفو و ارتقاِی درجه قرار مِیگِیرد؛[٢] و عمّار و ابنمسعودها با دندههاِی خرد شده و پهلوِی شکسته در کوچه و خِیابان رها مِیشوند.[٣]
خوانندگان گرامِی در اِین نوشتار مشاهده کردند که اِین حقِیر با وجود احترام و تواضعِی که در برابر شخصِیّت بِیبدِیل عالم تشِیّع حضرت علاّمه طباطبائِی ـرضوان الله علِیهـ دارم و بدان افتخار مِیکنم، امّا در قبال مطالب و مسائل علمِی به عنوان کمترِین شاگرد مکتب آن بزرگوار و رِیزهخوار خوان بِیکران عرصۀ علم و معرفتش،
[١]. أنساب الأشراف، ج ٢، ص ٢٣٩؛ بحار الأنوار، ج ٤٠، ص ١٢٥، با قدرِی اختلاف.
[٢]. رجوع شود به امام شناسِی، ج ٢، ص ٦٠ـ٦٦.
[٣]. رجوع شود به همان، ص ٢٥.