افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٢٤ - برهان وحدت موجود، و ردّ شبهات واردۀ بر آن
کمرشکن را پِیمودهاند؛ آنان که لوا و راِیت اِیشان را ابنفارض[١] در اکثر از اشعار خودش بهخصوص در تائِیّۀ صغرِی و تائِیّۀ کبراِیش به دوش کشِیده است. او مِیگوِید:
|
هو الواحدُ الفردُ الکثِیرُ بنفسِه |
و لِیس سِواهُ إن نظَرتَ بدقَّةِ |
|
|
بدا ظاهرًا للکلِّ فِی الکلِّ بَِینَنا |
نُشاهِده بالعَِینِ فِی کلِّ ذرّةِ |
بناءًعلِیهذا جمِیع موجودات مُشاهَد و محسوس، از ذرّۀ حقِیر تا کوه مرتفع، و از عرش بالا تا خاک پست، همه و همه اطوار او و انوار او و مظاهر او و تجلِّیات او مِیباشند. اوست وجود مطلق، و چِیزِی جز او نِیست.
اگر به آنها بگوِیِی: پس اصنام و اوثان چه خواهند شد؟! پاسخت را عارف شبسترِی مِیدهد که:
|
مسلمان گر بدانستِی که بت چِیست |
||||
|
بدانستِی که دِین در بتپرستِی است |
||||
و اگر بگوِیِی: قاذورات و نجاسات چه مِیشوند؟! مِیگوِیند: نور خورشِید چون بر نجاست بِیفتد، آن همان نور و پاک و طاهر است و نجاست ابداً در آن اثرِی نمِیگذارد.
|
نور خورشِید ار بِیفتد بر حَدَث |
نور همان نور است نَپذِیرد خَبَث |
عرفاء شامخِین بدِین تمثِیلات و تقرِیبات اکتفا ننمودهاند، بلکه با سلطان برهانِ ساطع اِین نظرِیّه را که از عقول فرار مِیکند، بر افکار و اندِیشهها جارِی ساخته و آنها را در مقابل خود خاضع کردهاند.
برهان وحدت موجود، و ردّ شبهات واردۀ بر آن
بِیان و کِیفِیّت برهان بر وحدت موجود با تنقِیح و توضِیحِی که ما مِیدهِیم، پس از ذکر دو مقدّمۀ کوتاه حاصل مِیگردد:
مقدّمۀ اول: وجود و عدم با ِیکدگر نقِیضاند؛ و دو چِیز نقِیض، با همدگر جمع نمِیشوند و ِیکِی از آنها بالضّروره دِیگرِی را قبول نمِیکند. پس وجود، قبول عدم نمِینماِید و عدم، قبول وجود نمِیکند (ِیعنِی محال است که موجود،
[١]. شرف الدِّین أبوالقاسم عمر بنعلِی حموِی مصرِی، عارف مشهور، صاحب قصِیدۀ تائِیّه. وِی در سنۀ ٦٣٢ ه. در قاهره وفات کرده است. (تعلِیقه)