افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٦٠ - کلام صدرالمتألهِین دربارۀ مسبوقِیّت حادثه به مادّه و مدت
ممکن الوجود علِی عدمه.[١]
«در برخِی از حادثهها، وقوع آن حادثه حتماً و لاجرم باِید در ظرف مادّه باشد (مانند حرکات و افعالِی که از ما سر مِیزند)، و بعضِی از پدِیدهها وقوع آن باِید همراه و ملازم با مادّه باشد نه اِینکه در مادّه باشد. براِی قسم اوّل مِیتوان از صور و تشکّل اجسام نام برد، که صورت و شکل ِیک جسم بدون سبقت مادّه بر آن صورت معنا ندارد و نِیز بدون وارد شدن اِین صورت در اِین مادّه مفهومِی نخواهد داشت. و براِی قسم دوّم مِیتوان از نفوس انسانِی مثال آورد که وجود آن نفوس در مادّه نِیست ولِی همراه با مادّه و در کنار مادّه خواهد بود ـچنانچه در بحث علم نفس خواهد آمدـ و مادّه با سبقت وجودِی خود موجب رجحان وجود نفس بر نبود آن مِیشود؛ زِیرا هرچه که در ذات خود امکان وجود را داشته باشد طبِیعتاً نسبت آن چِیز به وجود و عدم ِیکسان است، پس براِی فعلِیّت ِیافتن ِیکِی از دو طرف مسئله (وجود ِیا عدم) باِید مرجّحِی باشد تا آن ممکنالوجود را به آن طرف متماِیل کند، زِیرا وجود حضرت حق، وجود فِیّاض و دائمالفِیض مِیباشد و به صرف رجحان وجود در ماهِیّت ممکنالوجود بهواسطۀ سببِی از اسباب، ممکنالوجود را به لباس تحقّق و تشخّص درخواهد آورد.
پس براِی شما روشن شد که مادّه علّت وجود نفس است بر اِین تقرِیر و بدِین لحاظ، نه اِینکه تصوّر شود که علّت مادِّی، نفس آدمِی است و نفس در مادّه حلول و ورود پِیدا مِیکند؛ زِیرا مادّه را به ِیکِی از اِین دو جهت نِیاز دارِیم:
اوّل: براِی اِین است که حادثۀ موجود بهواسطۀ مادّه قِوام و عِینِیّت پِیدا کند، که قطعاً در اِین قسم، نفس ناطقه داخل نمِیباشد (زِیرا نفس ناطقه قائم به مادّه نِیست و عارض بر مادّه نمِیشود؛ ماهِیّت نفس ناطقه ماهِیّت مجرّده است نه مادِیّه و طبعِیّه، ولِی وجود مادّه ـکه همان جسم و بدن آدمِی استـ
[١]. همان، ص ٥٥.