افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٠٢ - استعارۀ طوطِیصفت براِی بِیان شخص منزّه از هرگونه أنانِیّت و إنِّیّت در راه لقاء خدا
و رغبت حضرت دوست نمودهام و هِیچ اراده و نِیّتِی ولو به اندازۀ سر سوزن در وجود خود باقِی نگذاردم و همه را دربست به آستان فقر و نِیاز حضرت محبوب تسلِیم نمودهام، و محبوب چون اِین حالت را از من بدِید مرا به خود نزدِیک ساخت و در کنار خوِیش نشانِید و آنچه از حقاِیق و معارف است به من افاضه نمود و راه و روش را براساس رضاِیت و خشنودِی خود به من آموخت و هر فعل و طور پسندِیدهاِی که مطلوب او بود مرا بدان آشنا ساخت و لوح ضمِیر و قلب مرا از غِیر خود پاک نمود و صورت معنا و تجرّد را جاِیگزِین ساخت و حقِیقت توحِید را در نفس من بسرشت و رقِیقۀ وحدت را در وجودم مخمّر کرد. در اِینجا دِیگر من خواست و سلِیقه و ارادهاِی ندارم تا حقِیقتِی را واژگون نماِیم و واقعِیّتِی را بر طبق مذاق و سلِیقه و مصلحت خود تبدِیل و تحوِیل نماِیم و آموزههاِی دِینِی و معرفتِی را بر طبق منافع شخصِی و اهواء دنِیوِی منحرف نماِیم، پس آنچه او بگوِید من همان را خواهم گفت و هرچه را نگوِید من نخواهم گفت؛ اگر امر به سکون کند ساکن مِیشوم و اگر امر به حرکت و قِیام کند برمِیخِیزم، اگر گفت بنشِین، مِینشِینم و اگر گفت برخِیز، برمِیخِیزم. من از خود دِیگر اختِیار و تصمِیمِی ندارم، و اختِیار و تصمِیم، تصمِیم اوست. پس اِین مرتبه از بالاترِین مراتب معرفت و تجرّد است که حضرت حافظ بدان راه ِیافته است؛ و که را رسد که فهم ناقص و بوالفضول خود را در اِین عرصه به جولان درآورد و بخواهد ارج و مقدارِی براِی خواجۀ شِیراز به مِیزان خِرَدِ خُردِ خود ترسِیم نماِید!
اِین بِیت کلام حافظ، معنا و مفهوم همان آِیات قرآن را مِیدهد که ساحت پِیامبر را از تحرِیف و تبدِیل و تغِیِیر مبرِّی و منزّه مِیشمارد و فقط او را بهعنوان ِیک رسول، رسولِی که وظِیفهاِی جز ابلاغ پِیام پروردگار عِیناً مطابق آنچه از او درِیافت نموده است ندارد. و اِین است معناِی بِیت حافظ:
|
در پس آِینه طوطِیصفتم داشتهاند |
آنچه استاد ازل گفت بگو مِیگوِیم |