افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٤ - استخدام قِیاسات فلسفِی توسّط حضرت ابراهِیم پس از تابش نور ِیقِین و معرفت در دلش (ت)
[١]&span class="no-content"&ïو اِین شمس فروزان بزرگتر غروب کرد، و هر شمس فروزان بزرگتر غروبکننده لاِیق ربوبِیّت نِیست؛ نتِیجه مِیدهد: اِین شمس فروزان بزرگتر غروبکننده لاِیق ربوبِیّت نِیست!
در اِینجا به طور وضوح معلوم مِیگردد که در استدلال دوّمِین، اشاره به ابطال کلِّیت کبرِی در محاجّۀ نخستِین مِیکند. ِیعنِی برهان اوّلِین چون بر اصل کلِّیت قابل ربوبِیّت بودن ستارگان سماوِی است، و اِین کبرِی درست نمِیباشد، لهذا نتِیجۀ برهان غلط مِیشود چون در آن کبراِی نادرست بهکار برده شده است.
و در استدلال دوّمِین اشاره به آن است که رب باِید اُفول نکند. نورانِی بودن، تنها شرط ربوبِیّت نمِیباشد؛ دوام و استمرار نورانِی بودن لازم است. لهذا خداِیِی که ِیا شرقِی بوده باشد ِیا غربِی، ِیا شمالِی باشد ِیا جنوبِی، به کار خداِیِی نمِیآِید؛ زِیرا خودش نِیازمند و محتاج است و فقِیر و ضعِیف و شکسته و سرافکنده است. خداوند باِید لم ِیزلِی و لاِیزالِی، و بلامکان شرقِی و غربِی، بلازمان قبلِی و بعدِی بوده باشد.
و تمام اِین کُبرَِیات در استدلال راستِین قِیاس منطقِی برهانِی او منطوِی مِیباشد. لهذا پس از اِین استدلال، بدون درنگ ـچنانکه خواندِیمـ به قوم خوِیشتن گفت:
(إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).
ِیعنِی من خداوندِی را ربِّ خودم قرار دادهام که داراِی هِیچگونه بُعدِی از ابعاد زمان و مکان و کِیف و کَمّ و حدّ و عَدّ و قِید و حصر و اندازه نِیست، و اوست که آفرِینندۀ جهات و ابعاد و نور و ظلمت و طلوع و افول است. و من از جمِیع انحاء و اقسام گراِیش به تحدِید و تقِیِید او که موجب ضعف و فتور و سستِی در حرِیم اقدسش بگردد، دل خود را برگردانِیدهام و بدِین ربِّ محِیط و مجرّد و نورانِی مطلق که نور آفرِین است گروِیدهام.
نکتۀ مهمِّی که بسِیار داراِی قدر و ارزش مِیباشد و از آِیۀ قرآن کرِیم بهدست مِیآِید آن است که: در ابتداِی امر، خداوند دل ابراهِیم علِیهالسّلام را به نور ِیقِینِ حاصل از مشاهدۀ ملکوت آسمانها و زمِین، محکم و مستحکم ساخت، سپس وِی را براِی مأمورِیّت با قوم، در إبراز و اداء و ارائۀ راه توحِید از طرِیق برهان فلسفِی و قِیاس منطقِی گسِیل داشت؛ زِیرا نور ِیقِین بهدست آمدۀ در قلب، به مراتب قوِیتر و شدِیدتر و ارجمندتر از استخدام قواِی تفکِیرِیّه و اندِیشه و تعقّل فلسفِی وارد در مغز و ذهن و فکر و خِیال مِیباشد، و ابراهِیم تا زمانِی که با آن سلاح و حربۀ الهِی ملکوتِی سبحانِی مسلّح نگشت، مأمورِیّت به نبرد با قومش را با استدلال و منطق بهدست نِیاورد.
و اِین مهم، از آِیۀ قبل از اِین آِیات اخِیره مستفاد مِیگردد که فرمود: &span class="no-content"&ï