افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٦٧ - تمسّک صاحب مقاله به آراء بِیپاِیه و منحطّ برخِی کوتهنظران
چهل سالگِی روا نباشد؟
مولانا در چنِین مواردِی اِینچنِین مِیسراِید:
|
گفت پِیغمبر که اِی
ظاهرنگر |
تو مبِین او را جوان و
بِیهنر |
|
|
اِی بسا رِیش
سِیاه و مرد پِیر |
اِی بسا رِیش
سپِید و دل چو قِیر |
|
|
عقل او را آزمودم بارها |
کرد پِیرِی آن جوان
در کارها |
|
|
پِیر، پِیر عقل
باشد اِی پسر |
نه سپِیدِی
موِی اندر رِیش و سر |
|
|
از بلِیس او پِیرتر
خود کِی بوَد |
چونکه عقلش نِیست او
لاشِی بود |
|
|
طفل گِیرش چون بوَد
عِیسِی نفس |
پاک باشد از غرور و از هوس |
* * *
|
ما که باطنبِین جملۀ
کشورِیم |
دل ببِینِیم و به
ظاهر ننگرِیم |
* * *
|
جهد کن تا پِیر عقل و
دِین شوِی |
تا چو عقل کل، تو باطنبِین
شوِی |
|
|
از عدم چون عقل زِیبا رو
گشاد |
خلعتش داد و هزارش نام داد[١] |
تمسّک صاحب مقاله به آراء بِیپاِیه و منحطّ برخِی کوتهنظران
ِیازدهم: و بالأخره در اِین فراز و نشِیب، شخص مذکور با پذِیرش رأِی و نظرِیۀ سست و سخِیف خود مبنِی بر بشرِی بودن وحِی در مقام ابلاغ، با ردّ نظرِیّۀ بزرگان از اهل معرفت و بصِیرت و تمسّک به آراء بِیپاِیه و منحطّ برخِی از کوتهنظران و جُهّال، سعِی در توجِیه مدّعاِی خود دارد و با استعانت از همفکرِی و همپوِیِی اِین عدّه غِیر موجّه مِیکوشد تا از فشار و ثقل اِیرادات و اشکالات بر دوش خود بکاهد و براِی اِین نظرِیّۀ سخِیف، قائلِی هر چند مطرود و بِیاعتبار جستجو نماِید؛ و لذا مِیبِینِیم که نظر خود را ابتدائاً به ساِیرِین نسبت مِیدهد و با تعبِیر اِینکه برخِی چنِین مِیگوِیند و ِیا بعضِی از مفسّرِین را عقِیده چنِین است، براِی خود معِین و همراهِی دستوپا مِیکند. آخر مفسّرِینِی را که از نظر موقعِیّت و حِیازت علمِی حتِّی در ردِیف متوسّطِین
[١]. مثنوِی معنوِی، دفتر چهارم.