افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٤٦ - منظور و مراد مولانا از تمثِیل به نقاشِی رومِیان و چِینِیان
|
رومِیان گفتند نه نقش و نه رنگ |
درخور آِید کار را جز
رفع زنگ |
|
|
در فرو بستند و صِیقل
مِیزدند |
همچو گردون ساده و صافِی
شدند |
|
|
از دو صد رنگِی به
بِیرنگِی رهِی است |
رنگ
چون ابر است و بِیرنگِی مهِی است |
|
|
هرچه اندر ابر ضد، بِینِی
و تاب |
آن ز اختر دان و ماه و آفتاب |
|
|
چِینِیان چون از
عمل فارغ شدند |
از پِی شادِی دهلها
مِیزدند |
|
|
شه در آمد دِید آنجا نقشها |
مِیربود آن عقل را و
فهم را |
|
|
بعد از آن آمد به سوِی
رومِیان |
پرده را بالا کشِیدند از
مِیان |
|
|
عکس آن تصوِیر و آن کردارها |
زد برِین صافِی شده
دِیوارها |
|
|
هرچه آنجا دِید
اِینجا بِه نمود |
دِیده را از دِید
خانه مِیربود[١] |
آنچه از اِین اشعار در بدو امر بهدست مِیآِید همان است که جناب اِیشان در انعکاس حقاِیق وحِیانِی خارج از حِیطۀ وجودِی پِیامبر بر نفس و قلب او بهواسطۀ جبرائِیل امِین قائل شدند، و همِین نکته را فارق بِین الهامات وحِیانِی بر پِیامبران که از برون بر قلب آنان افاضه مِیشود بدون دخالت نفس و عقل و تدبِیر، و بِین نتاِیج قِیاسات و ترکِیب مقدّمات که با إعمال فکر و تحرِیک قواِی ذهنِی بهدست مِیآِید، برمِیشمرند.
منظور و مراد مولانا از تمثِیل به نقاشِی رومِیان و چِینِیان
امّا با توجّه دقِیقتر به محتواِی اشعار بهدست مِیآِید که مولانا در مقام نکتهاِی بس ظرِیف و لطِیف از شراِیط و استعدادات وجود آدمِی است. مولانا در اِین ابِیات درصدد اثبات اِین نکته است که: هر کمال و فعلِیّتِی که بر وجود انسان مترتّب مِیشود، همه و همه از ذات خود انسان سرچشمه مِیگِیرد، نه اِینکه از جاِی دِیگر بر نفس و قلب انسان القاء مِیگردد. تصوِیرِی که از نقش مخالف بر لوح ضمِیر آدمِی بهوجود مِیآِید گرچه از جانب مقابل و خارج از وجود آدمِی است، ولِی اِین آدمِی است که بهواسطۀ صِیقلزدن نفس و مخالفت با نفس امّاره و مجاهدۀ سلوکِی در راه خدا و اطاعت از دستورات راهبران و مربِّیان طرِیق، کمکم بهواسطۀ دور شدن از عالم شهوات
[١]. مثنوِی معنوِی، دفتر اوّل.