افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٩٩ - اشتِیاق اولِیاِی الهِی به مرگ و لحظهشمارِی براِی آن
شخص، علم صحِیح به معناِی انکشاف واقعِی ِیک حادثه بوده، پس چگونه ممکن است خلاف آن در آِینده ثابت گردد؟
اولِیاِی الهِی در اِینگونه موارد، مثل ساِیر افراد نِیستند که خود سالِیان سال مردم را به استعداد و آمادگِی براِی مرگ فرا خوانند و مرگ را ِیک قنطره و پلِی براِی انتقال به عالم دِیگر بدانند و با کلمات زِیبا و فرِیبنده آنچنان در اِینباره سخن گوِیند که شنونده را گمان رود که اِین گوِینده، خود هر لحظه مشتاقانه و بِیصبرانه در انتظار مرگ نشسته و ساعتشمارِی مِیکند، امّا همِینکه عارضهاِی براِی او پِیش آمد و طبِیب از بِیمارِی لاعلاج او خبر داد و براِی ادامۀ حِیاتش مهلت شش ماه را معِیّن کرد، از شدّت غصّه و ناراحتِی چنان بههمبرِیزد که دنِیا را بر سر خود خراب ببِیند و از شدّت اندوه، آن مهلت شش ماهه به دو ماه تقلِیل پِیدا کرده، زودتر از موعد مقرّر رهسپار عالم آخرت شود! مِیدانِید چرا؟ چون اِین شخص، ِیک عمر فقط سخن گفته است و با حرف و کلام با مردم بازِی کرده است و خود را براِی مواجهۀ با اِینچنِین روزِی اصلاً و ابداً آماده نکرده است.
اشتِیاق اولِیاِی الهِی به مرگ و لحظهشمارِی براِی آن
امّا اولِیاِی بالله چون حِیات خود را با وصول به مدارج فعلِیّت و ورود در عالم عزّ و عظمت حق سپرِی کردهاند، براِی چنِین روزِی لحظهشمارِی مِیکنند و به فرماِیش امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام:
و لولا الأجَلُ الّذِی کُتِبَ لهم، لمتَستَقِرَّ أرواحُهُم فِی أجسادِهِم طَرفَةَ عَِینٍ، شَوقًا إلَِی الثَّوابِ و خَوفًا مِنَ العِقاب![١]
«و اگر نبود آن اَمَد و مهلتِی را که براِیشان نوشته شده است، به اندازۀ ِیک لحظه ارواح آنها در بدنهاِیشان قرار نمِیگرفت، به جهت شوق به رضوان الهِی و خوف از حساب اعمال در روز قِیامت.»
بهِیاد دارم سه سال قبل از فوت مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ که به علّت
[١]. نهجالبلاغة (عبده)، ج ٢، ص ١٨٥.