افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٥ - کلام مرحوم علاّمه طباطبائِی رضوان الله علِیه ذِیل آِیات خلق آدم
آنجا که ِیک موجود مادِّی است از قواِی غضبِیّه و شهوِیّه ترکِیب شده است، و دنِیا هم که دنِیاِی تزاحم است و از جهت مکانِی محدود به جهات اربعه است و مزاحمت بهطور وفور در آن راه دارد، اجسام ترکِیبِی آن همواره در معرض انحلال و از همپاشِیدگِی است و نظمها و صلاح آن همِیشه در خطر فساد و بروز بطلان مِیباشد، زندگِی در دنِیا زندگِی اجتماعِی است که اصناف مختلفه در ِیک نوع با کمک همدِیگر بقاء خود را در آن مِیجوِیند؛ پس اِین دنِیا خالِی از فساد و خونرِیزِی نخواهد بود.
پس از اِینجا است که ملائکه دانستند خلافتِی که مراد حق تعالِی است، نمِیتواند در روِی زمِین باشد مگر اِینکه به علّت کثرت افراد بنِیآدم و نظام اجتماعِی آنان، بالأخره آنان را به فساد و خونرِیزِی خواهد کشانِید، درحالِیکه جانشِینِی و خلافت ـکه عبارت است ازجاِیگزِینِی ِیک شِیء بهجاِی شِیء دِیگرـ تمام نخواهد بود مگر به اِینکه جانشِین با تمام شئون و شخصِیّت و استعدادهاِی خود و آثار وجودِی و احکام و تدابِیر آن، حکاِیت از آن ذاتِی کند که جانشِین او واقع شده است. و خداِی متعال سبحانه در وجودش به اسماء حُسنِی نامِیده شده است و به صفات عالِیه متّصف گشته است، چه اوصاف جمال و چه اوصاف جلال، و در ذاتش از هر نقصان و کاستِی مبرِّی است و از هر شرّ و ناپاکِی مقدّس است، بلندمرتبه است عظمت و بزرگِی او و جانشِین زمِینِی با اِین اوصاف که ذکر شد لِیاقت خلِیفه شدن مقام پروردگار را ندارد، و به وجود ناقص و آلودۀ خود نمِیتواند از وجود خداِی متعال که مقدّس و مبرِّی از جمِیع نقائص و کاستِیها است حکاِیت و دلالت کند. پس خاک کجا و پروردگار جهانِیان کجا؟
و اِین کلام و اعتراض به پروردگار از ملائکه، در مقام روشنشدن مجهولات آنها است، زِیرا مسئلۀ جانشِینِی براِی آنها هنوز حل نشده بود، و هِیچگاه در مقام دشمنِی و اعتراض با پروردگار نبوده است؛ و دلِیل بر اِین مطلب کلامِی است که خداوند از آنها حکاِیت مِیکند: (بهدرستِیکه تو علِیم و حکِیم مِیباشِی.) که اِین جمله در مقام تعلِیل جملات قبل بوده و حکاِیت از پذِیرش مفهوم آن توسّط ملائکه مِیکند.