افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٢٠ - حکاِیت مکاشفۀ حاج هادِی ابهرِی در دروازه شام
جلو چشمان او برداشته بود و نسبت به بعضِی از امور و قضاِیا مشاهداتِی داشت و نِیز از ضمائر افراد إخباراتِی داشت، و با وجود اِینکه اصلاً سواد نداشت و حتِّی قادر بر امضاء نبود، اِین انکشافات بر قلب و ضمِیر او وارد مِیشد. و بدِین جهت با بسِیارِی از بزرگان حشر و نشر داشت، از جمله با مرحوم آِیةالله مِیلانِی ـقدّس الله سرّهـ که حقّاً از علما و فقهاِی عالِیمقام و از هواِی گذشته بودند مراوده داشت و آن مرحوم در بسِیارِی از امور با اِیشان مشورت مِیکرد و رأِی او را مورد توجّه و عناِیت قرار مِیداد و بهکار مِیبست.
حکاِیت مکاشفۀ حاج هادِی ابهرِی در دروازه شام
قضِیّه اوّل مربوط به سفر اِیشان به سورِیه بوده است که اِین قضِیه از مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ از اِیشان نقل شده است. اِیشان مِیفرمودند:
مرحوم حاج هادِی ابهرِی در سفرِی که به سورِیه داشت، روزِی از اقامتگاه خود خارج مِیشود به قصد دِیدن دروازه ساعات که همان دروازهاِی بود که اهلبِیت و کاروان اُسراء حضرت سِیّدالشّهدا علِیهالسّلام را از آن دروازه عبور دادند. حرکت مِیکند و از افراد آدرس و نشان آنجا را مِیپرسد، ولِی کسِی به او اعتنائِی نمِیکند و از آن مکان اظهار بِیاطّلاعِی مِیکنند، ولِی از آنجا که خود داراِی نور باطن بود بالأخره آنجا را پِیدا مِیکند و در کنار خِیابان در همان محل به گوشهاِی مِینشِیند و در خود فرو مِیرود، به ناگاه مشاهده مِیکند که زمان به عقب برمِیگردد و کاروان اُسراء از دور پِیدا مِیشوند و همِینطور نزدِیک و نزدِیکتر مِیشوند تا مِیرسند به دروازه ساعات، و او همِینطور آنها را مشاهده مِیکرد و بر سر و صورت خود مِینواخت و تمام قضاِیا و جرِیاناتِی که در آن مکان اتّفاق افتاد به طور دقِیق و واضح، آنچنان محسوس و ملموس مشاهده کرد که تو گوِیِی انگار خود او در آن زمان شخصاً در آن واقعه حضور داشته و به رأِیالعِین آن قضاِیا را مِیدِیده است.
مرحوم والد ـرضوان الله علِیهـ مِیفرمودند:
وقتِی حاجِی اِین قضِیّه را براِی ما تعرِیف مِیکرد، دقِیقاً با آنچه در کتب تارِیخ آمده است منطبق بود بهطورِیکه ما از کِیفِیّت توضِیح و شرح اِین واقعه از حاجِی پِی به صحّت مطالب کتب مِیبردِیم.