منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٩
پدر بر فرزند اين است كه از پدر فرمان ببرد; جز در مواردى كه گناه محسوب گردد».
جوانى مسيحى اسلام آورد، پس از مراسم حج خدمت امام صادق (عليه السلام) رسيد و وضع و حال خانواده خود را شرح داد، معلوم شد او مادر نابينايى دارد. امام فرمود: مواظب مادرت باش و به او نيكى كن. وقتى مرد، جز تو كسى متصدى دفن و تجهيز او نشود. مراسم دفن او را انجام بده ملاقات خود را با من به كسى مگو تا تو را در منى ملاقات كنم....
جوان تازه مسلمان مى گويد: من به منى آمدم . مردم چنان دور وبرش را گرفته بودند و سؤال هاى مختلفى مى كردند كه گويى دارد به كودكان درس مى دهد... به كوفه بازگشتم. به مادرم زياد خدمت و مهربانى كردم، خودم به او غذا مى دادم و به او رسيدگى مى كردم.
مادرم گفت:پسر! عوض شده اى هنگامى كه در دين ما بودى، چنين رفتار نمى كردى از روزى كه به دين حنيف (اسلام) درآمده اى اين همه خوش رفتارى مى كنى; اين دگرگونى چيست؟!
گفتم: يكى ا ز فرزندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به من چنين دستور داده است، گفت: او پيامبر است؟ گفتم: نه، فرزند پيامبر است، گفت: او پيامبر است! اين گونه دستورها از پيامبران است!
گفتم: مادر پس از پيامبر ما، پيامبرى نخواهد آمد، او فرزند پيامبر است. گفت: پسر دين تو بهترين دين ها است، مرا نيز تعليم ده. اسلام را به او عرضه داشتم، مسلمان شد. دستورهاى اسلام را به او آموختم، نماز ظهر، عصر، مغرب و عشا را به جا آورد و همان شب كسالتى عارض او شد.