منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠
٣. ( ... ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَة إِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَة إِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ ...)(مجادله/٧): «هيچ سه نفر با هم رازى نمى گويند; مگر خداوند چهارمين آنان است. و نه پنج نفرى; مگر اين كه خداوند ششمين آنان است».
خداوند با اين آيات و آيات ديگر، اين انگيزه بت پرستى را باطل كرده است.
٣. تفويض قدرت ها به خداگونه ها يا تعدد مدبرها
هر انسانى به طور فطرى در برابر قدرت مافوق از خود احساس خضوع مى كند و اگر هم اين احساس در زبان و ديگر اعضاى او نمايان نگردد، در درون خويش يك نوع احساس كوچكى مى كند.
از طرف ديگر انسان در اين جهان پيوسته با محسوسات سروكار دارد از اين جهت مى خواهد تمام امور را در قالب حس بريزد; بدين روى مى خواهد نيروهاى ناديدنى و برتر را به شكل محسوس و اجسام درآورد. اين فكر از يك سو و از سوى ديگر، بشر بر اثر نارسايى فكرى و ظهور مكتب هاى فلسفى آميخته با شرك، تصور مى كرد كه هر رويدادى در جهان به نيروى توانمندى كه خود آفريننده خداى خود است، واگذار شده; چنان كه خداى دريا، خداى خشكى، خداى جنگ، خداى صلح و... بايد باشند. اينان به گمان خود جهان آفرينش را مانند حكومت هاى خان ها مى دانستند، گويا هر گوشه اى از جهان به نيرويى سپرده شده و اين قدرت ها در گذران آن ها مختار و خود رأى هستند. از اين جهت ساكنان لب دريا، خداى دريا را مى پرستيدند تا ايشان را از نعمت هاى دريا بهره مند سازد و از آسيب هاى آن مانند طوفان و طغيان بازشان دارد; ساكنان خشكى ها و بيابان ها، پروردگار خشكى را مى پرستيدند تا