منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٦
در عين اعتقاد به اصالت جامعه، براى فرد نيز واقعيت و اصالت و استقلال و اختيار قائل است و به همين خاطر گفته شد كه تركيب آن حقيقى است، نه طبيعى و نه صناعى.
هرگاه جامعه اصالت داشته باشد، بى گمان حيات جامعه و روح و شخصيت و وحدت آن محفوظ مى باشد به سان سلول هاى بدن انسان كه به طور مرتب مى ميرند و از بين مى روند امّا اندام و شخصيت فرد باقى است.
خلاصه همبستگى اجزاى يك جامعه چون همبستگى بازيگران و تماشاچيان مسابقات بين المللى نيست كه چند صباحى دور هم گرد مى آيند و پس از يك رشته بازى ها و نمايش ها، متفرق مى شوند يا به شكل مسافران يك كاروان نيست كه براى رفع خستگى در نقطه اى پياده مى شوند و هر كدام به گوشه اى مى روند و ناگهان در جاده، تصادف وحشتناكى رخ مى دهد و فوراً همگى در آن گرد مى آيند; بلكه همبستگى بالاترى دارد كه روح واحدى بر آن حكمفرما است.
قرآن براى جامعه تا جايى «واقعيت» قائل است كه آن را مسئول كارهاى خويش مى داند چنان كه مى فرمايد:(تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسأَلُونَ عمّا كانُوا يَعْمَلُونَ ) [١] :«اين امت و جامعه اى است كه گذشت، آنان مسئول اعمال خويش و شما نيز مسئول اعمال خود و هرگز مسئول اعمال گذشتگان نيستيد».[٢]
استاد عاليقدر علاّمه طباطبائى در اين مورد بيانى دارد كه از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم:
«اسلام در تربيت افراد انسان، رابطه بين فرد واجتماع را در نظر گرفته،
[١] بقره / ١٣٤.
[٢] اين مضمون در سوره بقره آيه ١٤١ نيز آمده است.