منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦٥
نتيجه گيرى نوشت. اين نوع تاريخ نگارى در ميان تاريخ نويسان قديمى رواج كامل داشته است.
در حالى كه در تاريخ نظرى، مورخ به آنچه ديده يا شنيده و يا خوانده راضى نمى شد. او نخست آگاهى لازم را گرد مى آورد، سپس علل حادثه را مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهد و اثرات و نتايج آن را يادآور مى شود.
اين دسته از مورخان، تاريخ را به گونه اى مى نويسند كه خواننده، خود را در وسط حادثه احساس مى نمايد. وقتى خطابه قهرمان را نقل مى كند، صحنه را به گونه اى ترسيم مى كند كه خواننده مى پندارد در برابر آن قهرمان قرار گرفته و سخنان او را مى شنود. گاهى مورخ از تاريخ، درس هاى آموزنده اى را به خوانندگان مى آموزد و از اين راه اثرات عميقى در آنان مى گذارد.
افرادى كه در تاريخ اطلاعات عميقى دارند و در تحليل حوادث و تشخيص حق و باطل، از نقادى اسناد و مدارك كمك مى گيرند و از لا به لاى نقل هاى متفاوت و متضاد، سيماى حقيقت را نشان مى دهند. اين نوع تاريخ نگاران، تاريخ را از عرصه كارزار به مجلس بحث و درس مى برند و از آن به عنوان دست مايه اى ، مطالب ارزنده اى را به دست مى آورند.
اكنون دامنه سخن را جمع مى كنيم و يادآور مى شويم كه مباحث مربوط به جامعه و تاريخ كه در قرآن آمده است، از موضوعات تازه اى است كه محققان اسلامى بايد آن را با موازين علمى تعقيب كنند و هدف ما تنها ارائه چند نمونه بود.