منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤١
و حقيقت قرار مى دهند.
چيزى كه هست احساسات ظريف انسان در طول تاريخ بر اثر كمبود رشد، مقهور «خودخواهى» و «جاه طلبى» انسان بوده; از اين جهت قسمت اعظم از صفحات تاريخ او را سياه ساخته است; ولى اين قاهريت و مقهوريت هميشه و پيوسته نيست. وچه بسا بر اثر بالا رفتن رشد فردى و اجتماعى در انسان، عقل و خرد، زمام غرايز مرز نشناس انسان رابه دست گرفته و آن را ادارهكند وبه صورت بازدارنده، از نفوذ هر يك در قلمرو ديگرى جلوگيرى كرده، و مرز هركدام را مشخص سازد و در نهايت، قواى حيوانى را در خدمت تكامل انسان قرار دهد.
ب. عشق به تكامل از درون انسان شعله مى كشد
اين گونه اميدوارى علت ديگرى دارد و هرگز ناشى از ساده لوحى و يا خوش بينى زياد نيست; بلكه به خاطر اين است كه علوم انسانى به روشنى ثابت كرده است كه عشق به كمال در وجود انسان ريشه هايى دارد و از درون او شعله مى كشد. و يگانه امتياز انسان از ساير جانداران، همان عشق به تكامل است و به خاطر همين عشق به تكامل است كه هر روز زندگى خود را رنگين تر و متنوع تر مى سازد; در حالى كه ديگر جانداران، ميليونها سال است كه در جا مى زنند و زندگى يكنواخت و آرام دارند.
هرگاه عشق به كمال با گوشت و خون او آميخته شده و هيچگاه از او جدا نمى گردد، قهراً روزى او را در بستر كمال، در مسير تكامل قرار خواهد داد وچيزى نخواهد گذشت كه اين نقاب كريه از چهره زيباى او فرو افتاده و چهره معصومانه او را در سايه برقرارى يك حكومت جهانى الهى خواهيم ديد.
نشانه عشق او به كمال، تكامل زندگى عادى او است. او در طى اين