منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٥
چنين تقسيم و همكارى، آدابى انديشيده كه افراد موظفند بر طبق آن عمل نمايند.
در پرتو تقسيم نياز و بهره، در ميان افراد، يك نوع وحدت در انديشه، آرمان، خلق و خوى به وجود مى آيد كه افراد را بيش از پيش به هم پيوند مى دهد و در يك زندگى مشترك گرد هم مى آورد و همگى سرنوشت واحدى پيدا مى كنند. مانند سرنشينان يك كشتى و يا هواپيما، كه همه با هم به مقصد مى رسند و در رخدادها سرنوشت يكسانى پيدا مى كنند.
نام اين زندگى، اجتماعى و افراد آن تشكيل دهنده جامعه مى باشند.
پايه زندگى اجتماعى، مسئله تقسيم كار و بهره، حكومت آداب و رسوم، وحدت خلق و خوى و يگانگى در آرمان و فرهنگ است نه اين كه در يك آب و هوا زندگى كنند، در يك منطقه زيست بنمايند و از مواد معين تغذيه كنند; زيرا بسيارى از حيوانات و گياهان مانند گوسفندان و درختان يك جنگل و باغ، آن را برگزيده اند; ولى نه زندگى آنان اجتماعى است و نه افراد آن تشكيل دهنده جامعه.
در زندگى فردى، فرد در برابر فرد يا ديگران، هيچ نوع مسئوليتى به گردن نمى گيرد و كوچك ترين قرارى ميان آنان بسته نشده; بنابر اين، فرد در اين محيط ها آزاد است; در حالى كه زندگى اجتماعى عملاً مسئوليت زا و تعهد آور است; از اين رو، يك قسمت از آزادى هاى انسان محدود شده و آزادى در حدود مصالح افراد آن، محترم شمرده مى شود.
به خاطر همين وحدت در سرنوشت ـ كه بر افراد يك جامعه حاكم است ـ تظاهر به گناه و آلودگى در اسلام اكيداً ممنوع است و يك قسمت از امور