منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٧
گسترش گفتار است. نكته مهم اين است كه بايد ديد مقصود از آن چيست؟
همان طور كه گفته شد; مقصود از آن، عضو گوشتى نيست; زيرا چنين قلبى اختصاص به انسان ندارد و در چهارپايان نيز وجود دارد، در اين زمينه ديدگاهى هست كه:
٣. گروهى از عارفان و مفسران براى انسان غير از دستگاه تفكر، حقيقت و جوهرى ديگر قائلند كه در اثر تصفيه و تزكيه، حقايقى در آن منعكس مى گردد. و از اين طريق، شناخت خاصى به او دست مى دهد. به طور مسلم اين حقيقت و جوهر، جدا از روح و نفس انسانى نيست; ولى در عين حال غير از دستگاه انديشه است كه انسان را از طريق تلاش فكرى به حقيقتى مى رساند; در حالى كه انسان در اين مورد به جاى تلاش فكرى، به تصفيه و پاكسازى روح ونفس مى پردازد، و آيينه دل را آن چنان صاف، و ضمير باطن را آن چنان پاك مى سازد كه در نتيجه، هم حقايق جهان ماده را به خوبى درك مى كند و در زندگى روشن و بينا و زيرك مى گردد و هم حقايقى از جهان ديگر در آن نقش مى بندد.[١]
برخى از مفسران، اين مقام از روح را «قلب و فؤاد» مى نامند و مدعى هستند كه در بسيارى از موارد مقصود از اين دو لفظ، اين مقام از روح است. به ويژه فؤاد كه جز در اين معنى، در معنى ديگرى به كار نرفته است. و اگر قلب در عضو گوشتى و در معنى عقل به كار رفته است، فؤاد جز به معنى دل به اصطلاح عرفا، به كار نرفته است.
[١] و به قول جلال الدين مولوى:
آئينه دل چون شود صافى و پاك *** هم ببينى نقش و هم نقاش را
نقش ها بينى برون از آب و خاك *** فرش دولت را و هم فراش را