منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٨
٣. فراموشى خويشتن
بدترين فراموشى ها، فراموشى خويشتن است. اگر انسان در دو مرحله نخست، گناه ويا علت و آفريننده خويش را فراموش مى كند اين بار، بدبختى و تيره روزى او به پايه اى مى رسد كه خويشتن را فراموش مى كند. وتا آن اندازه ازخود بيگانه مى گردد كه سعادت و خوشبختى خود را از ياد مى برد و هر روز با فرو رفتن بيشتر در گناه، براى تباهى و نابودى خود مى كوشد.
در قرآن مجيد به اين نوع از فراموشى، در آياتى اشاره شده است كه برخى را يادآور مى شويم:
(وَ لا تَكُونُوا كَالّذينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ...) : «مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند. سرانجام خداوند آن ها را به فراموشى خويشتن دچار ساخته است».[١]
چگونه خدافراموشى مايه خودفراموشى است
نكته مهم در اين آيه اين است كه «خويشتن فراموشى» نزديك ترين ميوه فراموش كردن خدا معرفى شده است. اكنون بايد ديد چگونه فراموشى خدا، مايه خودفراموشى است. اين مطلب را با دو بيان مى توان اثبات كرد:
١. يادآورى خدا مايه دورى از گناه و در مقابل، فراموشى خدا مايه آلودگى به آن مى باشد و فرد غرق در گناه چنان در پاسخ گويى خواسته هاى حيوانى فرو مى رود كه، جايگاه انسانى خود را فراموش مى كند و به صورت حيوانى در مى آيد كه جز خور و خواب و شهوت، فكرى در سر نمى پروراند. و
[١] حشر/١٩.