منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧
اقوامى را ديد كه بت مى پرستيدند. هنگامى كه از علت پرستش آن ها پرسيد، آنان گفتند: اين ها، بت هايى هستند كه آن ها را مى پرستيم. از آنان باران مى خواهيم وبراى ما باران مى فرستند; از آن ها يارى مى خواهيم يارى مان مى دهند. وى كيش بت پرستى را پسنديد. سپس بتى بزرگ به نام هبل همراه خود به مكه آورد، آن را بر بام كعبه نهاد و مردم را به پرستش آن فرا خواند. از اين راه بود كه بت پرستى به مكه راه يافت و در اقوام و قبايل مختلف عرب، بت ها و خدانماهايى پيدا شد كه آن ها را مى پرستيدند.[١]
به نظر [٢] برخى پژوهش گران ، ريشه بت پرستى از بزرگ داشت و تكريم شخصيت ها آغاز شد; هنگامى كه شخصيتى از جهان مى رفت براى يادبود او تمثالى مى ساختند تا خاطره او را در دلها زنده نگاه دارند; ولى در اثر گذر زمان و دست به دست شدن آن از نسلى به نسل ديگر، تمثال ها در ميان همان اقوام به صورت معبود در مى آمد; هرچند در وقت ساختن آن ها چنين انديشه و فكرى در ياد آنان وجود نداشت; چرا كه گاهى بزرگ خانواده اى در دوران حيات خود مورد تعظيم بود و پس از او، بتى را به شكل او ساخته و آن را پرستش مى كردند. از قصه ها استفاده مى شود كه در يونان و روم باستان، رئيس خانواده حتى در حال حيات نيز مورد پرستش بود و پس از مرگش مجسمه او را مى پرستيدند. امروز در موزه هاى جهان، بت هايى از مردان دين و شخصيت هاى برجسته نگاه دارى مى شود كه روزگارى خود آن ها ، و پس از درگذشت آن ها، پيكر سنگى آنان مورد پرستش بودند.
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ٨٧.
[٢] اين نظر نزد نگارنده ثابت نيست وتازه معلوم نيست كه كار آنان تعظيم بوده يا عبادت و پرستش.