منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٤
جهات روحى همديگر تأثير كرده و جامعه مجموعاً روح واحدى پيدا مى كند به طورى كه پس از كسر و انكسار و فعل و انفعال روحيه افراد در يكديگر، جامعه روح تازه اى، پديده نوى و فرهنگ خاصى پيدا مى كند كه قبلاً چنين فرهنگى در آن وجود نداشته است واين فرهنگ تازه، مجموع جمع بندى روحيات هر يك از افراد نيست و ما يك چنين پديده اى را تركيب حقيقى يا ارگانيكى(نهادى) مى ناميم. اين است كه مجموع عناصر تركيب شونده، از خواست ها و اراده ها و... از يك وحدت حقيقى برخوردار است; مانند سلول هاى بدن انسان. هر سلولى از سلول هاى بدن انسان براى خود وجودو شخصيتى دارد و هر يك واحد حيات مستقل به شمار مى آيد; ولى بر مجموع، روح واحدى حكومت مى كند و همه سلول ها، انسان واحدى را تشكيل مى دهند. اين گونه تركيب ها را تركيب ارگانيكى مى گويند.
ولى با اين اعتراف به وحدت و يگانگى، تركيب جامعه شبيه هيچ كدام از تركيب ها نيست; زيرا از اين نظر كه جامعه روح واحدى پيدا مى كند، تركيب جامعه تركيب حقيقى است; ولى چون شخصيت و هويت فرد نسبتاً محفوظ است و در جامعه حل نمى گردد; ازاين رو نمى توان آن را تركيب شيميايى ويا طبيعى ناميد و از آن جا كه اثر فرد به حكم انتخاب گرى او صد درصد و ابسته به كل نيست و فرد مى تواند استقلال اثر وجودى خود را تا حدودى حفظ كند. پس، تركيب آن، تركيب صناعى نيست.
و به عبارت ديگر: برداشت قرآن به گونه اى است كه از يك جهت اصالة الفردى است و از جهت ديگر اصالة الاجتماعى است; زيرا از آن نظر كه اجزاى جامعه (افراد آن) در خود جامعه، يا اثر هر جزئى در اثر كل جامعه، حل و هضم نمى شوند و براى جامعه، وجودى كه اجزاى آن; هويت خود را از