منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٠
اصل بيست و چهارم
تركيب جامعه
آيه موضوع
١. (وَ هُوَ الّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً فَجعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً ...)(فرقان/٥٤)
ترجمه آيه
«او كسى است كه بشر را از آب آفريد، آن گاه در آفرينش او پيوندهاى نسبى و سببى به وجود آورد».
در گفتوگوهاى گذشته به اين نقطه رسيديم كه از نظر اسلام فرد وجامعه نوعى ريشه دارند واسلام نه پشتيبان اصالت فرد محض مى باشد ـ به گونه اى كه براى جامعه نه وجود حقيقى و نه قانون و نه سنت و نه شناخت قائل شود و سرنوشت هر فردى را صد در صد جدا از سرنوشت افراد ديگر بداند ـ و نه پشتيبان اصالت جامعه محض است; به گونه اى كه هرچه باشد فقط روح جمعى و شعور و اراده جمعى وجود داشته باشد و شعور و وجدان فردى مظهرى از نمونه وجدان جمعى به شمار آيد و فرد در اين ميان، مسلوب الاراده و فاقد حريت و آزادى و حالت انتخاب گرى باشد.
بلكه اسلام ديدگاهى ميان اين دو نظريه دارد و براى جامعه وجودى واقعى، سرنوشت و شناختى و براى فرد، اختيار و آزادى نيز قائل شده است. اكنون بايد ديد نحوه تبلور جامعه و وجود آن چگونه است؟