منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦١
به طورى كه گويى مجموع جهان طبيعت از موجودات كيهانى و زمينى، همانند يك بدن است. و جامعه انسانى چون جزئى از بدنه طبيعت است; همان طور كه اگر غذاى ناگوارى وارد معده انسان شود و يا مسموم گردد، تمام اجزاى بدن در برابر آن از خود واكنش نشان مى دهد و با چنين واكنشى سم را از بدن دفع مى كند و او را در مسير صحت قرار مى دهد.
همچنين است جامعه انسانى كه در دل طبيعت قرار گرفته و جزئى از آن است. اگر خلاف مسير تكامل پيش رود; مثلاً ستمگرى و شهوت وغضب را پيشه خود سازد فوراً طبيعت عكس العمل نشان مى دهد و رابطه جامعه با طبيعت آن چنان مرموز است كه هنوز پرده از اين راز برداشته نشده است.
قرآن به چنين رابطه و هماهنگ بودن طبيعت با جامعه اى كه در مسير كمال قرار گيرد تصريح مى كند و مى فرمايد:
(وَ لَوْ أَنَّ أَهلَ القُرى آمَنُوا وَ اتّقُوْا لَفَتَحْنا عَلَيهِمْ بَرَكات منَ السَّماءِ وَ الأَرضِ وَ لـكِنْ كَذَّبُوا فَأَخذناهُمْ بِما كانُوا يَكسِبُونَ) : «هرگاه افراد جامعه، ايمان وتقوا را پيشه خود سازند درهاى رحمت آسمان و زمين را به روى آنان باز مى كنيم; ولى زمانى كه تكذيب كنند آنان را به سزاى كردارهاى خود مى گيريم».[١]
آيه به هماهنگى طبيعت با جامعه در يك صورت، و هماهنگى نكردن آن با جامعه در صورت ديگر تصريح مى كند و به اين كه انسان با وجود ايمان و تقوا در مسير تكامل قرار مى گيرد و با تكذيب آيات الهى در مسير ضد آن گام برمى دارد و طبيعت نيز در هر دو صورت واكنشى مناسب با آن رابطه نشان مى دهد، اشاره دارد! [٢]
[١] اعراف/٩٦.
[٢] مشروح اين قسمت در بخش «بعد جهانى يا الهى جامعه» گذشت.