منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠١
گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، روزى به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد، گفت: اى پيامبر خدا! من در دوران جاهليت عمل نيكى انجام داده ام شايد الآن به دردم بخورد و آن اين كه:
من روزى دو شتر گم كردم و براى پيدا كردن آن ها رو به بيابان نهادم به خانه اى رسيدم كه ديدم بزرگ مردى در آستانه در نشسته است. از او سراغ شترانم را گرفتم، وى گفت: چه علامتى داشتند؟ گفتم: علامت شتران قبيله «ميثم بنى دارم» گفت: هر دو نزد من است. ناگهان پيرزنى از خانه بيرون آمد. آن مرد مهلت نداد كه پيرزن سخن بگويد، فوراً گفت: همسرم چه آورد، اگر پسر باشد نگاه مى دارم و اگر دخترباشد زنده به گور مى كنم. پيرزن گفت: دختر است. در اين هنگام به من رقتى دست داد، خواستم اين دختر را از مرگ نجات دهم، به او گفتم: اين دختر را به من مى فروشى؟ وى در پاسخ گفت: آيا ننگ نيست كه انسان فرزند خود را بفروشد! و هرگز ديده اى كه عرب دختر خود را بفروشد؟! گفتم: مى خواهم او را نجات دهم، نمى خواهم بخرمو او را بفروشم. سرانجام من او را در برابر آن دو شتر گمشده و شتر ديگرى كه بر آن سوار بودم، خريدم مشروط بر اين كه مرا با آن شتر به منزل برساند.
از آن هنگام تاكنون ٢٨٠ دختر به اين قيمت خريده و از كشته شدن آن ها جلوگيرى كرده ام.[١] فرزدق در مدح خانواده خود به عمل جدّ خويش افتخار مىورزد و مى گويد:
و منّا الذي منـع الوائديــن *** واحياء الوئـيــد فلم تـوئد[٢]
از ما است كسى كه كشتن دختران را ممنوع ساخت و به دخترانى كه در
[١] بلوغ الارب ج٣، ص ٤٦ اين رقم را به صورت ٣٦٠ و در صفحه ٤٥ به صورت ٩٦ بيان كرده است وبا توجه به امكانات عرب جاهلى آمار اخير، صحيح تر به نظر مى رسد.
[٢] شرح حديدى، ج١٣، ص ١٧٦ـ١٧٧.