منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٩
همين خانه وسيع وسيله كسب آخرت خواهد بود.
علاء رو به حضرت كرد و گفت: من از دست برادر خود «عاصم بن زياد» به تو شكايت مى كنم،زيرا وى مانند راهبان مسيحى، گليمى پوشيده و از زندگى دست كشيده است.
امام فرمود: او را حاضر كنند، هنگامى كه چشم امام به عاصم افتاد فرمود: «يا عُدىَّ نفسِه لقد استهامَ بك الخبيثُ أما رحمْتَ أهلَك وولْدك؟ أترى اللّه أحلَّ لك الطيّباتِ وهو يكْره أن تأخذَها؟».
«اى دشمنك خويش!شيطان ناپاك تو را سرگردان كرده، آيا دلت به حال همسر و فرزندان خود، نمى سوزد؟آيا نمى بينى كه خداوند چيزهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده و تو بر خلاف برنامه خدا نمى خواهى از آنها بهره مند شوى».[١]
گروهى از فلاسفه يونان مانند «كلبى ها» تصور مى كردند كه خوشبختى، جنبه روانى دارد، ووضع جسمى و مادى در سازندگى سعادت نقش و اثرى ندارد، ويگانه راه سعادت، همان تحصيل كمالات نفسانى و فضايل اخلاقى است.
گروه افراط گر اين فلاسفه، معتقدند كه مادامى كه روح و روان با بدن ارتباط و پيوند دارد، سعادت نصيب انسان نمى گردد، وتنها راه سعادت اين است كه روح از اين بدن جدا شود و از آلودگى هاى مادى زندگى، پيراسته گردد، به خاطر همين مطلب، گروهى از آنان، به زندگى دنيا پشت پا زده و از هر نوع بهره بردارى از لذايذ جهان روى گردان بودند، تا آن جا كه حكيم يونانى «ديوجانس» از تمام وسايل زندگى يك خم و يك ظرف بيش نداشت، از خم به جاى اتاق، و از ظرف به جاى وسايل زندگى استفاده مى كرد، روزى مشاهده
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٠٠.