منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
آنان را مى نويسم و پيامبر در پذيرفتن شروط شان كاملاً مختار است. وى نامه را تنظيم كرد و آن را به دست هيأت ثقيفى داد. آنان نامه را خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آوردند. كسى كه مأمور شد نامه را براى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بخواند، وقتى به اين شرط رسيد كه «ربا بايد براى مردم ثقيف حلال شود» پيامبر ناراحت شد و اين آيه را خواند:(يا أَيُّهَا الّذينَ آمنوا اتَّقُوا اللّهَ و ذَرُوا ما بقىَ مِنَ الرِّبا ...) :«اى افراد با ايمان پرهيزگار باشيد وآن چه از سود پول باقى مانده است، رها كنيد».[١]
شرط ديگر اين بود كه زنا را بر آنان حلال سازد و از آن جلوگيرى نكند. هنگامى كه خواننده به اين جا رسيد پيامبر اين آيه را قرائت كرد:(وَلا تَقْرَبُوا الزِّنا إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً)[٢] : «به زنا نزديك نشويد; زيرا آن، كار زشت و راه بدى است». آن گاه دستور داد كه نامه را به شكل ديگرى بنويسند.[٣]
تاريخ از بى بند وبارى هاى گسترده در طائف پرده بر مى دارد; يعنى چنان بود كه هيچكس از رو آوردن به آن باكى نداشت كه زنان آلوده آنان بر سرِ درِ خانه هاى خود پرچم مى زدند تا نشانه اين باشد كه آن جا مركز عمل جنسى است و آنان را «ذوات الاعلام» مى ناميدند.
رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) از اين امت آلوده و غرق در فساد،آن شيرمردان و زنان را پروراند كه براى آيندگان الگو شدند.
٣. جزاى صد تازيانه ويژه كسانى است كه داراى همسر نباشند و گرنه سزاى آنان سنگسار بوده است و چگونگى هر دو گروه در كتاب هاى فقهى بيان
[١] بقره / ٢٧٨.
[٢] اسراء/٣٢.
[٣] اسد الغابة، ج١، ص ٢١٦ در ماده «تميم بن جراشة». و ابن هشام در سيره خود، ج٢، ص ٥٤٢ـ٥٤٤ سرگذشت هيأت نمايندگى ثقيف را به گونه گسترده تر آورده است.