منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠٧
چاره اى هم جز اين نبوده است، آنجا كه قرآن مى فرمايد:(وَ هُوَ الّذى خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً فَجعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً ...) : «او كسى است كه بشر را از آب آفريد، آن گاه در آفرينش او پيوندهاى نسبى و سببى به وجود آورد».[١]
اين خويشاوندى حقيقى بين فرد و اجتماع سبب مى شود كه، خواص و آثار فرد در اجتماع نيز پديد آيد و به همان نسبت كه افراد، از نيروها و خواص و آثار وجودى خويش، جامعه را بهره مند مى سازند، خواص و آثار وجودى يك موجوديت اجتماعى نيز پيدا مى كنند. و لذا مى بينيم كه قرآن براى «ملت» وجود، اجل، كتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصيت قائل است آنجا كه مى گويد:(وَ لِكُلّ أُمّة أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتأخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَستَقدِمُونَ) [٢]: «براى هر ملت اجل و دوره است، كه نه لحظه اى عقب مى افتند و نه لحظه اى پيشى مى گيرند».
همچنين :(... كُلَّ أُمّة تُدْعى إلى كِتابِها ...): «هر امتى به سوى كتاب خود خوانده مى شود».[٣]
و نيز :(... زَيّنّا لِكُلِّ أُمَّة عَمَلَهُمْ ...) : «عمل هر امتى را در نظرش زينت داديم».[٤]
يا : (... مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ ...) : «گروهى از آن ها ملتى ميانه رو هستند».[٥]
ونيز: (... أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّهِ ...) : «امت مصممى هستند كه
[١] فرقان/٥٤.
[٢] اعراف /٣٤.
[٣] جاثيه/٢٨.
[٤] انعام/١٠٨.
[٥] مائده/٦٦.