منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٤
مثلاً رسيدگى به وضع كنونى جامعه ايران پس از انقلاب و يا قبل از آن، وظيفه جامعه شناس است. ارزيابى كاستى هايى چون نارسايى هاى دهقانان، كشاورزان، كارفرمايان، كارگران، ديپلمه ها، كارشناسان بيكار وغيره... در خور توجه اين علم مى باشد;در حالى كه بحث از عوامل محرك تاريخ به طور كلى يا قانونمندى تاريخ، مربوط به فلسفه تاريخ است.
اكنون كه تفاوت آن دو روشن گرديد، مى پردازيم به معنى و جايگاه جامعه :
ب: جامعه چيست؟
نخستين گفتار در جامعه و تاريخ، شناخت معنى زندگى انفرادى و اجتماعى است و با شناخت درست اين دو نوع زندگى، معنى جامعه خود به خود روشن مى گردد.
زندگى انفرادى رو به روى زندگى اجتماعى است. زندگى به شكل نخست آن، فاقد نظام، سنت، قانون و برنامه است. زندگى انفرادى بدون تقسيم نيازمندى ها و بهره مندى ها صورت مى پذيرد و هر كسى به فكر نياز خويش و رفع آن و كشيدن همه بار زندگى به دوش خويش مى باشد، بدون اينكه ديگرى بارى از دوش او بردارد و او را در قسمتى از امور يارى كند.
اين زندگى از نظر دانشمندان مخالف طبيعت انسان است و انسان از ديرباز از آن گريخته و به زندگى به شكلى ديگر مى انديشد.
در زندگى اجتماعى، زندگى، ماهيت اجتماعى دارد و زندگى افراد بر اساس تقسيم كار و نياز، آن گاه تقسيم بهره و سود، چاره جويى شده و براى