منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٧
خاطر آسانى زندگى، با دلايل قطعى ثابت شده است قطعاً انسان در اين موارد تكيه گاه قطعى دارد نه پندارى; و به عبارت روشن تر: انسان در انجام تكاليف يا بايد به دليل قطعى عمل كند; مثل اين كه دستورى را از خود پيامبر بشنود يا به چيزى عمل كند كه با دليل قطعى حجيت آن ثابت شده است و موارد ده گانه اى كه فخر رازى يادآورى كرده است، از قبيل قسم دوم است. و قابل اعتماد بودن آن ها با دليل قطعى روشن شده است و به همين جهت در آيه ديگر مى فرمايد:
(... وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِى مِنَ الحَقِّ شَيْئاً)(نجم/٢٨) :«گمان و پندار، تو را از پيروى حق بى نياز نمى سازد». و هيچ انسان خردمندى تكيه گاه قطعى را با گمان كه ممكن است به طور تصادف صحيح باشد، عوض نمى كند.
از اين جهت دايره سخن گفتن و قضاوت كردن براى انسان بسيار محدود است. فقط آن جا كه مى داند ، بايد سخن بگويد و آن جا كه نمى داند، بايد لب تكان ندهد. حضرت باقر (عليه السلام) در اين مورد مى فرمايد: «حقُّ اللّهِ على خلْقِه أَنْ يقُولوا ما يعْلَمون و يقِفُوا عندَ ما لا يعْلَمُون; حق خدا بر بندگان اين است كه آن چه را مى دانند بگويند و در مرز آن چه نمى دانند توقف كنند».[١]
در آيين دادرسى اسلام قاضى بايد بداند حكمى كه مى دهد، حكم خدا است . و اگر روى شايد و گمان داورى كرد هرچند به حق باشد، جاى گاه او آتش است. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:«رَجلٌ قَضى بالحقِّ و هُو لا يعْلَم[٢]; آن دادرسى كه به حق (اما ندانسته) قضاوت كند، جاى گاه او در دوزخ است».
[١] وسائل الشيعة، ج١٨، أبواب صفات قاضى، باب ١٢، حديث ٢٧.
[٢] وسائل الشيعة، ج١٨، ص ١٢٧.