منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٣
دشوارى ها پيروز شده و گره از زندگى بگشايند; زيرا مى دانند جهان آفرينش بر يك رشته علل و اسباب طبيعى استوار است وجامعه انسانى موظف است كه در نيل به مقاصد خود،درب علل را بكوبد و از طريق آنها به مقصد برسد.
پيامبر عاليقدر اسلام و اولياى الهى در زندگى فردى و اجتماعى خود، در انتظار معجزه ها ننشسته و پيوسته با اتكا به فضل و كرم خدا، با كوشش به اهداف خود مى رسيدند و لحظه هايى كه جان ها به لب مى آمد و نفس ها در سينه تنگ مى شد و تمام درب ها را بسته مى ديدند، باز از پاى نمى نشستند، با توجه و نيايش ها كه خود نيز يك نوع بهانه جويى و چنگ زدن به اسباب است وظيفه خود را انجام مى دادند، در زبان عرب مثلى است مى گويند: «ما حكَّ ظهري غير ظفري; پشت مرا جز ناخنم كسى نخارد».[١]
و در زبان پارسى همين مثل، معادلى دارد و شاعرى مى گويد:
به غم خوارگى جز سر انگشــت من نخــارد كس انــدر جهان پشت من
آنان كه در كسب استقلال و آزادى چشم به راه رخدادها نشسته اند و پيوسته مى گويند اميد است درى به تخته بخورد، معجزه اى رخ دهد، هيچ گاه به آرزو و اميد خود نمى رسند.
در قرآن مجيد، پيوسته سعادت را از آن كسانى دانسته كه ايمان آنان، اميدزا و نشاط آفرين باشد وجمله (إِلاّ الّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات)در قرآن شصت و سه بار، وارد شده و ايمان و عمل را با هم ذكر كرده است، گويى ايمان واقعى آن است كه دنبال آن، كار و كوشش مطابق ايمان به وجود آيد.
[١] مجمع الأمثال:٢/٢٦٨، به شماره ٣٧٨٧، در اين جا به جاى «ظفرى» لفظ «مثل يدى» آمده است.