منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٨
خود نرانيد، ما در جلسات تو حاضر نمى شويم. در اين هنگام اين آيه نازل گرديد:
(وَلا تَطْرُدِ الّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالغَداةِوَالعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَىءوَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَىء فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظّالِمينَ) :«آنان را كه صبح وشام خدا را مى خوانند و فقط مقصودشان خدا است، از خود نرانى، نه چيزى از حساب آن ها بر تو و نه چيزى از حساب تو بر آنها است، اگر برانى از ستمگران مى شوى».[١]
اين مطلب نه از اين نظر است كه بى نيازى و ثروت با مادى گرى فلسفى و يا مادى گرى اخلاقى ملازم است و يا فقر و نياز، خداگرايى را پرورش مى دهد، و اين نهاد اقتصادى است كه دو نوع طرز تفكر، دو نوع روش ايجاد مى كند.
بلكه علت ديگرى دارد و آن اين كه در هر دو گروه، زمينه خداگرايى موجود است و فطرت پاك، هر دو گروه را به خداجويى دعوت مى كند; امّا در برابر گرايش گروه ثروتمند پاپيچ هايى هست كه در برابر گروه مستمند، آن موانع نيست. احساس بى نيازى هر چند خيالى باشد، مايه خودكامگى ولجام گسيختگى مى گردد ـ مانند سوار كارى كه دور بر مى دارد و براى خود حد و مرز اخلاقى و قانونى نمى شناسدـ و برداشت هاى فطرى و استدلالى او در پوشش غرور قرار مى گيرد; در حالى كه گروه دوم از چنين عامل فريبنده اى به دور مى باشند.
[١] انعام/٥٢.