منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٣
تفسير موضوعى آيات
بحث گذشته در مورد جامعه، ما را به اين حقيقت رهبرى كرد كه، اگر وجود واقعى و عينى جامعه را انكار كرديم و صد در صد«اصالت فردى» شديم . وبراى جامعه ، جز وجود اعتبارى، شأنى قائل نگشتيم، در اين صورت، جامعه فاقد سنت وقانون خواهد بود; ولى هرگاه براى آن، واقعيتى و عينيتى و تركيبى ـ خواه صناعى و يا ماشينى، خواه به شكل ديگرى ـ قائل شديم قهراً به شيوه تركيب خود، داراى سنن و قوانينى بوده و سير تاريخ سير معقول و روند جامعه روند قانون مند خواهد بود. و براى شناخت انسان فردى، لازم است از قوانين روان شناسى آگاه شويم و براى شناخت انسان جمعى لازم است از قوانين حاكم بر جامعه ها مطلع باشيم و در حقيقت، انسان محكوم به دو نوع قانون است، قانونى كه بر انسان فردى حكومت مى كند; يعنى «من فردى» و قانونى كه بر انسان اجتماعى حاكم است; يعنى «من جمعى». و جامعه شناس واقعى كسى است كه در آن سوى پديده هاى اجتماعى كه در ظاهر با يكديگر بى ارتباط مى نمايد، وحدتى كشف كند كه همه پديده هاى مختلف مظهر آن مى باشند.
اين جا است كه دانشمندان معتقدند كه جامعه براى خود، سنن و قوانينى دارد و در تاريخ بشر كام يابى ها و پيشرفت ها، فراز و فرودها روى نظام و قانون خاصى است. و هيچ ترقى و پيشرفتى و هيچ عقب گرد و واژگونى اى بى علت نيست. وهرگز بر تاريخ ملل جهان كه به صورت گروهى زندگى مى كنند «تصادف» حكمفرما نيست.
قرآن از قوانين حاكم بر جامعه و تاريخ به لفظ «سنت اللّه» يا «سنن»