منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٨
در ميان فيلسوفان و اشراقيون، هم از يونانى ها وهم از اسلامى ها به چنين ابزار شناختى، اعتقاد راسخ دارند. آنان مى گويند: قلب آدمى همچون آيينه است و وجود و هستى پروردگار و ديگر موجودات نورانى، همچون آفتاب عالمتاب، اگر آيينه دل را زنگار هوى و هوس تار كند، نورى در آن منعكس نمى شود; آن گاه كه در پرتو تقوى و پرهيزگارى صيقل داده شود و زنگارها از ميان برود، نور خيره كننده آن آفتاب پر فروغ، در آن منعكس مى گردد و خانه دل را روشن مى سازد.
در طول تاريخ مردان و زنان پرهيزگار داراى روشن بينى هايى بودند كه هرگز تحصيل آن بينايى ها از طريق علم و دانش معمولى امكان پذير نيست. آن ها ريشه بسيارى از رويدادها را در لابه لاى آشوب هاى اجتماعى مى شناختند و چهره هاى منفور دشمنان حق را، از پشت هزاران پرده فريبنده مى ديدند.
افراط و تفريط در اين مورد
مطلب ياد شده در بالا مورد تأييد قرآن و احاديث اسلامى است كه برخى را منعكس خواهيم كرد; ولى نكته اى را قبلاً يادآور مى شويم و آن اين كه: گروهى در موقعيت اين ابزار شناخت، راه افراط پيموده و آن را يگانه ابزار شناخت انگاشته اند. و در ميان عارفان اسلامى، مولوى از آن كسانى است كه استدلال استدلال گران را بى ارزش خوانده و تنها به اشراق حقايق از جهان بالا بر قلوب پاكان، تكيه مى كند و در اين زمينه مى گويد:
پاى استدلاليان چوبين بود *** پاى چوبين سخت بى تمكين بود
غير آن قطب زمان ديده ور *** كز ثباتش كوه گردد خيره سر[١]
[١] مثنوى دفتر اول، ص ٥٦.