منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٨
انسان آرايش كنى و از صفات بد بپرهيزى. و راه آراستن نفس با اين صفات و پيراستگى از صفات متقابل، جز با طى اين مراحل امكان پذير نيست; شايد يك چنين بحث مختصر درباره قلب براى درك حقيقت ساختار آن كافى باشد.
در اين جا نكته اى را كه در آغاز بحث گفتيم، بازگو مى كنيم و آن اين كه مقصود از طرح اين بحث اين نيست كه عينيت گرايى و طبيعت شناسى يعنى شناخت جهان را رها كنيم و در كنجى به درون گرايى بپردازيم; بلكه مقصود اين است كه در كنار شناخت عينيت ها و واقعيت ها و هستى شناسى ها و كشف رازهاى ماده و قوانين جهان حس، به خودشناسى نيز بپردازيم. و اگر قرآن و حديث ما را به مطالعه طبيعت دعوت مى كند، به معنى روگردانى از شناخت ماوراى آن نيست.
انسان كامل كسى است كه از زياده روى و كوتاهى بپرهيزد و در عين درون گرايى به برون گرايى و بالعكس بپردازد. وعلت عقب ماندگى مسلمانان در قرون گذشته از علم سازه ها اين بوده كه به خودشناسى تنها بيشتر توجه كرده و به جهان شناسى كم تر مى پرداختند. و فعلاً جهان غرب دچار عكس آن شده است و جز برون گرايى به چيزى نمى پردازد.
نهج البلاغه و درون گرايى
شكى نيست كه كتاب نهج البلاغه كتاب برون گرا است، ما را به شناخت عينيت ها در طبيعت، در اجتماع، درتاريخ، در سياست دعوت مى كند;ولى در عين حال در جاى خود، از خودشناسى باز نمى ماند. و در اين زمينه بيش از هر عارف اسلامى به استوارى سخن گفته است. وما در اين زمينه نمونه هايى را مى آوريم:
از نظر امام،عبادت خدا و ياد او دل را زنده مى كند وبه آن صفا