منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٢
كه مسيحيانى كه از «لغز گوييهاى» كشيشان درباره يگانگى و سه گانگى خدا، خسته و يا افرادى كه از ثنويت ودوگانگى آيين مجوس و رب النوع هاى پندارى و گنگ و پيچيده، گيج شده بودند، به آسانى به آيين اسلام بگروند و پيوند خود را از گذشته قطع كنند.
ما از ابهام موجود در آيين هاى برهمن ها و بودايى ها، سخن نمى گوييم و از خدايان متعدد در آيين زردشت كه يكى را سرچشمه خير و ديگرى را شر و در عين حال هر دو را مخلوق خداى برتر مى دانستند، بحثى به ميان نمى آوريم; بلكه نظر خوانندگان را به آيين مسيحيت كه در بخش روم شرقى آن روز حكم فرما بود ، معطوف مى داريم و از باب نمونه مسئله «تثليث» را مطرح مى كنيم.
از عقايد راسخ وغير قابل ترديد مسيحيان، اعتقاد به خدايان سه گانه است كه از آن به نام «اقانيم سه گانه» ياد مى كنند. آنان نسبت به اين مسئله آن چنان پاى بندند كه به هيچ قيمتى حاضر نيستند در اين اصل بازبينى كنند; حتى «لوتر» اين رفورميست معروف مسيحى، با تمام تلاشى كه در تجديد نظر و خانه تكانى در باورهاى مسيحيان انجام داد، نتوانست در مسئله تثليث اثرى بگذارد، و آن را از عقايد زيربنايى مسيحيان حذف نمايد.
از طرف ديگر همين آقايان مى خواهند خود را در صف موحدان و يكتاپرستان جا بزنند. با وجود اين، چگونه اين ضد و نقيض و كوسه و ريش پهن را مى خواهند با هم تلفيق كنند؟ خدا مى داند.
گروهى خود را از اين بن بست با اين توجيه كه «تثليث» رمز و رازى دارد كه عقل و خرد را راهى به فهم آن نيست، راحت كرده و از دست و پا زدن براى تطبيق آن با قوانين علمى، خلاصه نموده اند; گرچه عملاً، به تضاد ميان دين