منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦٣
(فتحعلى شاه) شهرهاى ايران را يكى پس از ديگرى از دست مى داد، او دم از جهان گشايى خاقان فتحعلى شاه مى زند . نيز زمانى كه ناصر الدين شاه امير كبير را كشت، او علت مرگ او را آماس شكم و بيمارى وى معرفى مى كند. چنين نويسندگانى چون وابسته به مقام خاصى هستند طبعاً مطالب او ديكته شده است نه واقع نما. و در حقيقت مصداق آيه: (فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ أَيْدِيِهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُون) [١]: واى بر ايشان از آنچه دست هايشان نوشته و واى بر ايشان از آنچه به دست مى آورند».
گروهى نيز هستند كه به اصول اخلاقى و مذهبى پاى بندند، و پيوسته مى خواهند راست بنويسند و از نوشتن هر دروغى بپرهيزند; امّا هر نوع درست نويسى نمى تواند واقع نما باشد وما را در جريان واقعيت ها قرار دهد.
فرض كنيد فردى به يك شخصيت علمى و سياسى پاكدامنى علاقه مند است، به گمان اين شخصيت به حكم اين كه انسان است، خالى از نارسايى ها نخواهد بود و در برابر آن، برترى هايى چند خواهند داشت; امّا نويسنده سرگذشتى، به دليلى ارادت و اخلاصى كه به وى دارد، تنها برترى هاى او را مى نويسد. و از اين كه كاستى هاى او را در كنار آن ها يادآور شود سرباز مى زند. در نتيجه چنين نويسنده اى كه فقط مقيد به نوشتن نقاط روشن است و از نقاط گنگ و ضعف آن خوددارى مى كند، نمى تواند آيينه تمام نماى تاريخ باشد.
متأسفانه بيشتر تاريخ نويسان دچار اين خودباختگى بوده اند و مداحى و ثناخوانى آنان نسبت به شخصيت ها، بيش از توجه به نقاط ضعف انسانى و نارسايى هاى عادى آنان بوده است. آنان مى كوشيدند راست بگويند و در نشان
[١] بقره/٧٩.