منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٥
در جاى ديگر، يكى از داوران بزرگ تاريخ را كه در طول زندگى سرچشمه شگفت انگيزترين داورى ها بوده است، خطاب مى كند و به او دستور مى دهد كه با خدا باشد وبه هرچه كه او حكم كرده داورى كند ومى فرمايد:
(يا داوُد إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الأَرضْ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيِل اللّهِ ...) :«اى داوود، ما تو را جانشين خود در روى زمين ساختيم . ميان مردم بر پايه حق داورى كن و از هوى و هوس پيروى منما مبادا تو را از راه خدا باز دارد».[١]
مقصود از «حق» در آيه همان درست انديشى و گرامى داشتن حقوق مردم و پيراستگى از هر نوع خودخواهى است و رعايت «حق» به اين معنى جدا از عدالت نيست.
اگر در آيه :(فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبع الهَوى فيضلّك عن سَبيلِ اللّهِ)[٢] پيروى از هوى و هوس سدى برابر حق جويى وحكم بر آن معرفى شده و در آيه: (فلا تتّبعوا الهوى أن تعدلوا) [٣] به دنبال هوى و هوس رفتن را مانع از اجراى عدالت، خوانده شده است، در حقيقت پيروى از خواهش هاى نفس سركش را سرچشمه آلودگى هاى روح قرار داده است.خلاصه، اين خويى است كه سد راه خدا است و با اندك درنگى در دو آيه ياد شده مى توان به آن دست يافت.
يكى از نمودهاى عدالت در گرو مراقبت ها در سخن گفتن است; خواه در مقام داورى باشد يا نقل حادثه وماجرا. هرگز نبايد پيوند خويشاوندى سبب گردد كه، انسان پا روى حق خواهى بگذارد و به خاطر چنين پيوندى، خلاف
[١] ص/٢٦.
[٢] ص/٢٦.
[٣] نساء / ١٣٥.