منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤٤
قرآن نيز آن را مى پذيرد، اين است كه، زندگى اجتماعى براى انسان يك امر فطرى است و چنين زندگى از نخست در خلقت او طراحى شده است ـ و به اصطلاح گذشتگان «الإنسان مدني بالطبع» ـ بنابراين، صورت روح زندگى گروهى كه در طول تاريخ از صورت هاى بسيط به صورت كامل ترى رسيده است، قطعاً در آينده زندگى انسان گسترش بيشترى پيدا كرده و همه جوامع، همه فرهنگ ها و تمدن ها، همه حكومت ها در جامعه واحدى كه يك فرهنگ، يك تمدن و يك حكومت دارد، ادغام مى شوند. و نشانه هاى چنين گسترشى، در زندگى بشر قرن بيستم، كم وبيش به چشم مى خورد.
زيرا در حالى كه در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، عده اى به فكر احياى انديشه ناسيوناليسم و مليت پرستى بودند و گروهى در قيافه هاى مختلفى از آن به شدت دفاع مى كردند، ناگهان مسئله «اينترناسيوناليسم» و لزوم تشكيل حكومت يگانه جهانى، در چشم انداز متفكران غرب قوت گرفت. و جنگ هاى بين المللى اول و دوم، در طول اين مدت به اين انديشه قوت بخشيد و آنان با بينش خاصى دريافتند كه وجود مرزهاى مصنوعى ميان ملت ها، عامل جنگ و خونريزى ها است. و براى رهايى از اين بدبختى، چاره اى جز اين نديدند كه مرزهاى مصنوعى را درهم كوبند و همه انسان ها را به كنار هم و زير يك پرچم و حكومت فراگيرى فرا خوانند.
كشتارهاى وحشيانه جنگ جهانى اول سبب شد كه اتحاديه بزرگى به صورت «جامعه ملل» به وجود آيد و در آن ٢٦ كشور عضو و متحد گردند تا در سايه آن بتوانند از بسيارى از خونريزى ها جلوگيرى كنند. مسائل برون مرزى را از طريق مذاكره حل و فصل نمايند; ولى چون اين اتحاديه به صورت ناقص تأسيس شده بود، نتوانست جهان را از وقوع جنگ دوم برهاند.