منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٦
بايد «اصالت آميخته فرد و جامعه» ناميد، و اين نظريه با توجه به دو مطلب كه به روشنى ثابت مى شود، است:
الف. با توجه به اين كه زندگى اجتماعى طرحى است در آفرينش انسان، قطعاً نظريه نخست كه فرد را محور قرار مى دهد و زندگى اجتماعى را از آن نظر براى فرد مطلوب مى انديشد كه خواسته هاى فرد را بر آورده مى كند، دور از حقيقت خواهد بود.
از آن جا كه انسان يك پديده گزيننده و هدف دار است، و آفرينش او با آزادى و اختيار همراه گشته است، هرگز نمى توان او را خواستار وابستگى به محيط طبيعى و شرايط اجتماعى دانست و گفت كه: او در چنگال عوامل اجتماعى اسير است و به آن سو مى رود كه جامعه به آن سو روان است; زيرا تأثير عوامل اجتماعى بالاتر از تأثير محيط طبيعى نيست. جايى كه انسان در سايه خواست و تلاش، بر شرايط محيطى پيروز مى گردد، و طبيعت را مهار مى كند، وبه آن فرمان مى دهد، و آن را در جهت نيازها و خواسته هاى خويش، رهبرى مى كند; قطعاً مى تواند بر محيط زندگى خود پيروز گردد و آن را دگرگون سازد. و از طريق شناخت قوانين حاكم بر جامعه، مسير آن را در جهت اهداف خود، رهبرى نمايد. و دست كم به برخى از خواسته هاى خود، جامه عمل بپوشاند.
جامعه در حالى كه براى خود قوانين و روندى دارد; ولى يك قسمت از آن ها مربوط به پايه آگهى افراد كوشا و سخت كوش است كه مى توانند در پرتو آگاهى از قوانين حاكم بر جامعه، مسير آن را دگرگون سازند.
بنابر اين،هر دو نظريه در حد افراط و تفريط اند وبايد به «اصالت آميخته فردو اجتماع» معتقد گرديد و از تعاليم اسلامى نيز، همين نظريه سوم به