منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤١
صحنه ها واقعيت داشته باشد. چه، تصور مى كند كه اين همه رويدادهاى تلخ و شيرين و برخوردهاى موجود در آن، ساخته خيال پردازى هاى نويسنده بوده و از انديشه و پندار او سرچشمه مى گيرد. در صورتى كه داستان هاى قرآن از واقعيات گوارا و ناگوار آن، از صميم حقايق سرچشمه مى گيرد و در بردارنده يك رشته واقعياتى است كه به نوشتار درآمده و قابل مقايسه با پرداخته هاى دست بشر نيست.
قرآن به اين نكته در مواردى اشاره مى كند; مثلاً آنجا كه داستان يوسف را شرح مى دهد در پايان داستان مى فرمايد: (... ما كانَ حَديثاً يُفتَرى وَلكِنْ تَصْديقَ الّذى بَيْنَ يَدَيهِ ...):«اين سخنى نيست كه ساخته باشند بلكه تصديق كتاب هايى است كه پيش از قرآن بوده است».[١]
اگر تاريخ، بزرگ ترين آزمايشگاه زندگى باشد، داستان هاى راستين قرآن مؤثرترين و مطمئن ترين آموزشگاه زندگى است كه ما را به نتايج قطعى كردار و رفتار ملل جهان آشنا مى سازد.
ب. قرآن در نقل داستان هاى خود اهداف عالى را تعقيب مى كند و با بيان اين سرگذشت ها مى خواهد در نوع خود الگوهايى را به جامعه بشرى بدهد كه آنان را با رستگارى و يا بدبختى ملت هاى پيشين آشنا سازد. و اين حقيقت از بررسى اجمالى داستان ها به خوبى به دست مى آيد.
نخستين داستان قرآن از نظر قدمت زمان، سرگذشت شيطان و نپذيرفتن سجده بر آدم است. آموزش هاى اين داستان بر كسى پوشيده نيست و آخرين داستان قرآن از نظر زمان، «سپاه پيل» است كه پيام هاى برجسته اجتماعى و اعتقادى فراوانى دارد. و اگر يك داستان در قرآن به مناسبت هايى تكرار مى شود
[١] يوسف/١١١.