منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٣
آن گروه كه گمان مى كنند پيامبران فقط براى تنظيم برنامه اقتصادى برانگيخته شده اند، به دين و شريعت پيامبران از ديده مادى مى نگرند، نه بيش از آن. اينان انسان را از اين نظر كه يك حيوان توليد كننده و مصرف كننده است، در نظر مى گيرند; در صورتى كه براى او غير از بعد اقتصادى ابعاد ديگرى نيز وجود دارد كه اهميت آنها كمتر از بعد اقتصادى نيست.
٢. خداوند پيامبر گرامى را وا مى دارد كه بگويد: پروردگارم مرا به عدالت و قسط فرمان داده :
(قُلْ أَمَرَ رَبّى بِالقِسْطِ ...) :«بگو: خدايم به من دستور داده است كه اقامه قسط كنم».[١]
ناگفته پيدا است، مقصود از قسط، اقامه عدل در تمام شئون زندگى انسانى است و قسط اقتصادى گوشه اى از اين كل است.
٣. قرآن به كسانى كه پسر خوانده دارند، دستور مى دهد كه پسرخوانده هاى خود را با نام پدران واقعى آنها صدا كنند و اين كار به «قسط» نزديك تر است چنان كه مى فرمايد:
(ادْعُوهُمْ لاِبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ ...) : «آنان را با نام پدران شان صدا كنيد، اين كار به عدالت نزديك تر است».[٢] در اين كار كه قسط اقتصادى مفهومى ندارد.
نتيجه اين كه:هرگاه قسط و عدل كنار هم به كار روند ادعاى اين كه مقصود از قسط رعايت نظام مالى اسلام و عدالت اقتصادى است سخنى است مقرون به حقيقت واگر به صورت قانون كلى تلقى نكنيم، مى توانيم به
[١] اعراف/٢٩.
[٢] احزاب/٥.