منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٢
به خاطر نكات تازه اى است كه در تكرار، وجود دارد و يا به خاطر مناسبتى است كه ايجاب مى نمايد بار ديگر آن سخن بازگو شود. در هر حال اين كتاب آسمانى در طرح زندگى پيشينيان و يا بازگفتن مبارزه پيامبران، به دنبال يك رشته اهداف انسانى و اجتماعى است كه با اندك توجهى روشن مى گردد.
قرآن به دور از طرح داستان هاى عشقى، پليسى، جنايى و... آن چه سزاوار و شايسته است همراه عفت، بيان كند اگر سخن به مسائل جنسى و عشقى هم برسد گفتنى ها را مى گويد; امّا كوچك ترين لغزشى از چارچوب رويدادهاى اخلاقى ندارد.
نويسندگان حرفه اى امروز مى كوشند فصل خاصّى را به زيبايى چهره، كمان ابرو و ستبرى سينه قهرمان داستان، سخن سرايى كنند و در داستان هاى پليسى و جنايى كوشش مى شود كه به خواننده راه فرار از قانون و اين كه در دام پليس نيفتد آموخته شود. و چنان چهره اى از او ترسيم كنند كه اثرى از بزه كارى وى بر جاى نماند. حاشا كه قرآن گرد اين مباحث برود و در آن اشاره اى به بدآموزى ها باشد.
دقت در مضمون آيه زير، ما را به متانت و عفت بيان قرآن آشنا مى سازد:
(وَ راوَدَتْهُ الّتى هُوَ فى بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَك قالَ مَعاذَ اللّهِ اِنَّهُ رَبّى أَحْسَنَ مَثواىَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ): «بانويى كه يوسف در خانه او بود، از وى خواهش مصرانه كرد و تمام درها را بست و گفت بشتاب به سوى آنچه كه براى تو مهيا شده است. يوسف گفت: از اين كار به خدا پناه مى برم. عزيز مصر بزرگ و صاحب ما است مرا گرامى داشته است ستمگران رستگار نمى شوند».[١] اينك نكات اين آيه را يادآور مى شويم:
[١] يوسف/٢٣.