منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٦
«ما انسان را آفريديم و از وساوس و انديشه هاى نفس او كاملاً آگاهيم، و از رگ گردن به او نزديك تر هستيم، دو فرشته (رقيب و عتيد) از طرف راست و چپ به مراقبت او نشسته اند، سخنى از خير و شر به زبان نمى آورد جز آنكه در آن دم دو فرشته بر ضبط آن آماده اند».[١]
بحث گذشته، ما را با نقش زبان در گذران زندگى و پيچ و خم ها و فراز و نشيب هاى روحى ناشى از آن آشنا ساخت و موقعيت آن را در هر دو قلمرو شناختيم. در عظمت آن همين بس كه كفر و ايمان از طريق گواهى دادن زبان، اعتبار مى يابد. و در وسعت قلمرو كار آن همين بس كه، چشم فقط رنگها را درك مى كند، گوش فقط امواج صوتى را مى شنود و دست فقط به سوى اجسام دراز مى شود; در حالى كه براى كار زبان، حد و مرزى نيست. زبان در همه زمينه ها چون موجود و معدوم، حق و باطل، معلوم و مجهول و خير و شر سخن مى راند و نقش كليدى دارد. و نيز، نه در پهن دشت خير، براى زبان مرزى وجود دارد و نه در دامنه شر; از اين جهت، اگر قيد و بندى براى آن نباشد و عنان زندگى به دست آن سپرده شود، انسان را در تنش هاى ناگوارى دچار مى سازد.
امير مؤمنان در اين زمينه مى فرمايد:
«فانّ هذا اللسانَ جَموحٌ بصاحبه و اللّه ما أرى عبداً يتّقي تقوى تنفعه حتى يُخزِن لسانَه; زبان براى دارنده آن، به سان اسب سركش است، فرد پرهيزگار آن گاه از تقواى خود سود مى برد كه، مراقب زبان خود باشد».[٢]
اين پاره گوشت ممكن است با سخنى، در ميان گروهى آتش بيفروزد.
[١] ق/١٦ـ ١٨.
[٢] نهج البلاغه ، خطبه ١٧٤.