منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٦
٢. گاهى قرآن اين لفظ را در عقل و قواى مدركه استعمال مى كند:
(إِنَّ فِى ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلبٌ أوْ أَلْقَى السّمعَ و هو شهيدٌ) : «در اين حادثه براى آن گروه كه قلب (عقل) دارند و با حضور قلب گوش فرا مى دهند ياد آورى است».[١]
به طور مسلم، مقصود از قلب در اين آيه عضو گوشتى نيست; زيرا اگر مقصود آن باشد، علتى ندارد كه بگويد:«اگر داراى قلب باشد» در صورتى كه تمام افراد انسان، داراى چنين عضو مى باشند.
از اين جهت بسيارى از فرهنگ نويسان قرآن «قلب» را به معنى «عقل» ، «خرد»، «علم» و فهم مى گيرند.[٢] و همين طور هم هست; زيرا قرآن عقل و درك را به قلب نسبت مى دهد; آن جا كه مى فرمايد:
(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها ...): «چرا در زمين سير نكردند تا براى آنان قلب هايى باشد كه با آن تعقل كنند».[٣]
و در مورد ديگر، قلب را وسيله فهم معرفى مى كند: (... لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرونَ بِها ...):«براى آنان قلب هايى است; ولى با آن نمى فهمند، چشم هايى است ; ولى نمى بينند».[٤]
با مراجعه به آيات قرآن روشن مى گردد كه اين كتاب آسمانى، بسيارى از حالات روحى و روانى را به قلب نسبت مى دهد و آوردن متون آيات، سبب
[١] ق/٣٧.
[٢] به مفردات «راغب» مراجعه شود چنانكه مى فرمايد: و يعبر به عن المعاني التي تختص بالإنسان من الروح والعلم والشجاعة.
[٣] حج/٤٦.
[٤] اعراف/١٧٩.