منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٠
آيا فرمان الهى شرك را غير شرك مى سازد؟
هر گاه با گروه ـ به اصطلاح ـ وهابى، در باره سجده فرشتگان بر آدم واستلام حجر و... به گفت وگو بنشينيم كه اگر هر خوار داشتن پرستش هست پس چرا خدا به فرشتگان دستور داد كه بر آدم سجده كنند و ... ؟ پاسخ مى دهند: چون اين كارها به دستور الهى انجام گرفته است، شرك نيست. و نيز مى گويند: معنى بندگى، همان گرامى داشت او و خضوع است، اگر در قرآن وحديث سخن از خضوع بر آدم، يوسف، پدر و مادر، پيروى پيامبر و اولى الأمر، احترام كعبه، مقام ابراهيم، حجر اسماعيل، استلام حجر اسود و تبرك به آب زمزم و... به ميان آمده است، دليل بر روا دانستن اين رفتار در موارد ديگر نمى شود; زيرا حقيقت اين خضوع هاى بنده و تبرك ها، عبادت است; ولى چون به فرمان خدا انجام مى گيرد عبادت و پرستش خدا به شمار مى آيد، نه پرستش آن ها; پس اگر چنين كارهايى را در حق پديده هاى ديگر انجام دهيم كه خدا در آن موارد دستور نداده است، قطعاً آن ها را پرستش نموده و به خدا شرك ورزيده ايم. همچنين كوچك شدن برابر قبر، بوسيدن در و ديوار مشاهد، ضريح و... چون به دستور خدا نيست، عبادت صاحبان قبر محسوب خواهد شد.
امروز وهابى ها روى اين موضوع زياد تكيه مى كنند; ولى آنان از يك نكته غفلت دارند و آن اين كه حكم خدا، موضوع را عوض نكرده و دگرگون نمى سازد و ماهيت يك عمل با دستور خدا عوض نمى شود و اگر ماهيت اين اعمال، شرك و پرستش غير خدا باشد، هرگز با دستور خدا شرك به توحيد و ناپسند به پسنديده دگرگون نمى شود. اينك نمونه هايى در اين زمينه:
١. ناسزا گويى درباره فردى ذاتاً اهانت به وى است و فحش از هر