منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٠
معانى(تصادف) همين است.
٣. تصادف: پيدايش پديده اى از عاملى كه تحت ضابطه و قاعده كلى نيست و نمى توان پيدايش آن پديده را پس از آن عامل، يك قانون كلى تلقى كرد، تصادف به اين معنى يك اصطلاح رايج در زبان عمومى است; مثلاً مى گوييم در مسافرتم به مشهد، با دوست ديرينه ام كه ساليان درازى بود نديده بودم تصادفاً ملاقات كردم، يا فلانى چاهى مى كند تا به آب برسد تصادفاً به گنج رسيد.
بى شك، پيدايش چنين پديده اى با اين شرايط، جنبه كلى و ضابطه اى ندارد; يعنى چنين نيست كه در هر مسافرتى به مشهد به ملاقات دوست خود نائل آييم يا در هر چاه كندنى به گنج برسيم كه، يك سلسله علل و شرايطى خاص، دست به دست داده اند تا در اين جا چاه بكنيم در نتيجه پس از پشت كار در فعاليت خود به گنج برسيم; ولى هرگز رابطه كلى و دايمى ميان كندن چاه و پيدا شدن گنج وجود ندارد چون رابطه اى وجود ندارد، از اين رو پيدايش چنين پديده اى نمى تواند تحت ضابطه و قاعده درآيد.
نتيجه اين كه نداشتن علت، مطلبى است و كلى نبودن و تحت ضابطه نبودن، مطلبى ديگر; و به تعبير فلسفى اين پديده لازمه نوع علت نيست(يعنى هرچاه كندن ما را به گنج نمى رساند) هرچند لازمه حفر در آن نقطه خاصى كه قبلاً گنجى در آن جا پنهان شده است، مى باشد.
تا اين جا پاسخ يك قسمت از سؤال (تشريح معانى و يا اصطلاح هاى مختلفى كه در تصادف وجود دارد) روشن گرديد، اكنون به توضيح آن روى پرسش (معنى تصادف در تفسير حوادث تاريخى است چيست؟) مى پردازيم:
تفسير حوادث تاريخى از راه تصادف، به همين معنى سوم است; مثلاً در تفسير شروع جنگ هاى بين الملل اول، پيشينه نگاران مى نويسند: با كشته