منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠
طريق آموزش صورت مى گيرد و تنها وسيله آن زبان است.
فردى را فرض كنيد كه ساليان درازى رنج كشيده و براى خود و جامعه، اندوخته هاى علمى و فكرى فراهم آورده است، ناگهان مبتلا به لكنت زبان و عجز از بيان مى گردد.
هگاه قلم و نوشتن كه كارى سخت است و در همه جا نمى توان از آن بهره گرفت، به داد او نرسد، از نظر ارزش با يك فرد عادى مساوى خواهد بود.
مغز و فكر انسان گنجينه اى است مستقل و دربسته و يگانه كليد آن زبان است. و تا با اين كليد، در ِگنجينه گشوده نشود، مقام و موقعيت انسان روشن نمى گردد. از اين رو امير مؤمنان مى فرمايد: شخصيت انسان زير زبان او نهفته است، نه در زير كلاه او.[١] اين نكته سبب مى شود اين عضو از بدن انسان را كه قطعه گوشتى بيش نيست[٢] نشان بزرگ خدا ، مايه رشد انسانيت، بيانگر افكار و آراى انسان و سنجش شخصيت انسان، شمرده شود.
زبان در قرآن
به خاطر همين است كه، قرآن پس از ياد كردن از آفرينش انسان، آموزش زبان را يادآور مى شود. گويى بزرگترين مظهر لطف و مهربانى خدا به انسان اين است كه اين نعمت را به او ارزانى داشته است در اين زمينه مى فرمايد:
(الرَّحْمنُ *عَلَّمَ القُرآنَ *خَلَقَ الإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ) ; «خداى
[١] المرء مخبوء تحت لسانه، لا تحت طيلسانه (نهج البلاغه)، كلمات قصار، شماره ١٤٨.
[٢] امير مؤمنان در باره شگفتى هاى خلقت انسان مى گويد: اعجبوا لهذا الإنسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم .(نهج البلاغه) كلمات قصار، شماره ٧.