منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٢
پيش تو بيايم.
مأمور حجاج از اين درخواست درشگفت ماند و گفت: هرگز ديده اى كه مرغ از قفس بپرد و بار ديگر به آن باز گردد؟! من چگونه تو را آزاد كنم; در حالى كه اميدى به بازگشت تو ندارم، وى گفت: عهد مى كنم كه فردا صبح گاه باز گردم وخدا را بر اين عهد گواه مى گيرم.
مأمور حجاج بر خلاف مأموران دستگاه هاى طاغوتى، لحظه اى منقلب شد و او را آزاد ساخت وقتى او از ديدگان وى غايب گشت سخت پريشان شد و خود را در معرض خشم حجاج ديد. آن شب تا صبح نخوابيد. وقتى صبح شد، آن مرد به پيمان خود عمل كرد و در خانه مأمور حجاج را زد. وقتى چشم مأمور به وى افتاد، گفت: چرا بازگشتى؟ گفت: هركس عهد كند و خداوند را به آن گواه بگيرد، بايد به آن پاى بند باشد. و از سوى ديگر، به رحمت پروردگار جهان اطمينان كامل دارم.
مأمور او را به دار الاماره برد و سرگذشت خود را با حجاج در ميان نهاد و از وفاى او به پيمان خود سخت تعجب كرد. حجاج او را به مأمور بخشيد، مأمور نيز با كمال مهربانى وى را آزاد ساخت. هنگام آزاد شدن هرگز از مأمور حجاج سپاس گزارى نكرد;ولى فرداى آن روز آمد و مراتب حق شناسى خود را بازگفت وعلت تأخير آن را چنين بيان كرد: نجات دهنده من خدا بود و تو وسيله اين كار بودى. هرگاه از تو تشكر مى كردم، تو را شريك نعمت خدا قرار داده بودم لازم دانستم. نخست از خدا تشكر كنم، آن گاه از تو سپاس گزار باشم! [١]
[١] ناسخ التواريخ، ج١، حالات امام باقر (عليه السلام) ، ص ٩٧.